معرفت حق است و آن معرفتى است شخصى كه يك جزء از اجزاى زمان خالى از آن نيست و يك فرد حامل آن است و آن فرد امام مطلق و خليفهء حق و صاحب زمان است . لهذا زمان از امام خالى نيست و در يك جزء زمان دو امام كه حامل آن فرد بخصوصه باشند ، نبوده و نيست . و اين معرفت به حسب اوقات متفاوت است و جميع اشكال عالم و اوضاع بنىآدم تابع اين معرفت است . و از زمان [ آدم ] ابو البشر تا زمان حضرت محمّد - صلّى اللّه عليهما - اختلاف در اشكال و اوضاع شده و درجات انبياء به حسب تفاوت در آن معرفت است و نسبت اين تفاوت به نفس آن معرفت ، چون نسبت مراتب نموّ است به نفس فرد نامى . و نسبت معرفت باقى عرفا و علماى هر زمانى با آن معرفت كه به صاحب زمان مسند است ، چون نسبت لوازم است « 1 » با ماهيت و نسبت شاخ و برگ با اصل درخت . و نهايت اين معرفت ، معرفت محمّدى است ( ص ) و ختم معرفت محمّدى « 2 » ( ص ) به حضرت مهدى است - صلوات اللّه عليهم اجمعين - و همين قدر كافى است براى دليل ؛
« وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ »
« 3 » .
المطلب الثانى [ وجود كه مفهومى است واحد ، عام ]
وجود كه مفهومى است واحد ، عام و شامل وجودات خاصه و صادق بر آن صدق عرضى و مشترك معنوى به قول اصح و مقول بالتشكيك و نزد محققين زايد بر ماهيت در ذهن . اين چنين مفهومى مىتواند بود كه زايد باشد بر يك حقيقت مطلقهء موجوده كه آن حقيقت وجود باشد و اين مفهوم زايد ، همان امر اعتبارى موجود در عقل [ و ] غير موجود در خارج عقل باشد و معروض او امرى حقيقى موجود در خارج باشد كه آن حقيقت وجود باشد . و ضرورتيست كه تشكيك دلالت بر عرضيت صدقش بر تمام افراد كند . بلكه تواند بود كه يك فردش حقيقى باشد . و
هامش
( 1 ) . مج : مطلق .
( 2 ) . اساس « محمدى ص » ندارد .
( 3 ) . الاحزاب ، 4 .