تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
مقابلهء شركت واجب الوجود . و ايمان حقيقى نيز بر دو نوع است : ايمان مبتدى و ايمان منتهى . ايمان مبتدى مخالفت نفس و هوا را گويند كه ضدّ كفر است ، زيرا كه " الوجود ذنب لا يقاس به ذنب . . . و ايمان منتهى ، دريافت حق تعالى را گويند در مقام حق اليقين و انس به حضرت حق - عزّ و جلّ - كه مقام حضرت خاتم النّبيّين است ، صلى اللّه عليه و آله و سلّم ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 71 ) . مقدار دانش را گويند و دريافت حق را ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 6 ضميمه ) . مقدار دانش را گويند به حضرت حق تعالى ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 565 ) . ايمان عبارت از بقا باشد ؛ چه ايمان حقيقى كه تصديق به وحدانيّت حق است بىشائبهء تشكّك ، وقتى ميسّر است كه بعد از فناى خودى به بقاى احدى متحقّق گشته ، خود عين وحدت گردد ( لاهيجى ، شرح گلشن راز ، ص 249 ) . ايمان فعل دل و نعمت باطن است ، چون ايمان به خدا و پيغامبران و فريشتگان و كتاب‌هاى او و به روز قيامت و آنچه بدين ماند . كار دل مسلمان دارد ، در قيامت هيچ چيز بهتر از قلب سليم نيست . . . ايمان خود همه اين است : " الايمان نصفان نصف شكر و نصف صبر " ؛ صبر در فراق و شكر در وصال ( عين القضاة ، تمهيدات ، ص 66 ؛ همو ، نامه‌ها ، ج 1 ، ص 322 ) .
و گر مستان مستيم از تو ايمان * و گر بىپا و دستيم از تو ايمان و گر هندو و گر گبر و مسلمان * به هر ملّت كه هستيم از تو ايمان
( بابا طاهر )
نور ايمان از بياض روى اوست * ظلمت كفر از سر يك موى اوست
( عطار )
مپرس از كفر و ايمان واله‌اى را * كه هم كفر و هم ايمانش تو باشى
( عراقى ) ( [ 58 ] ) . كسى را كه من او را بكشم ، خودم خون‌بهاى او هستم . اين عبارت حديث قدسى است كه در شرح فصوص الحكم قيصرى ، فصّ نوح بدين‌گونه به‌كاررفته‌است است : " من احبنى قتلته و من قتلته فعلىّ ديته و من علىّ ديته فانا ديته " . و با تفاوت ر . ك : احاديث مثنوى ، ص 134 ؛ لوائح عين القضاة ، ص 77 ؛ تفسير حدائق الحقائق ، ص 351 . ( [ 59 ] ) . هنگامى كه او را مورد محبّت خويش قرار دادم ، چشم و گوش او مىشوم ، پس با