( دايرة المعارف بزرگ اسلامى ؛ و نيز لغتنامهء دهخدا ، ذيل واژهء ارغنون )
ارغنون ساز فلك رهزن اهل هنر است * چون ازين غصه نناليم و چرا نخروشيم
( حافظ )
( [ 45 ] ) . انسان زدوده دل را گويند ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 7 ضميمه ) .
ظهور تجليّات محض لطف صفات جمال را گويند ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 66 ) .
بايزيد گويد : " الهى تو آيينه گشتى مرا و من آيينه گشتم تو را " ؛ يعنى جلال تو مرا مرآت كشف آمد . چون در آيينه مىنگرم ، تو را به نعت قدم مىبينم و مراد تو از من در آن آيينه مىشناسم . علم ذات و صفات از سطر تجلّيت مىخوانم ، و از تو محض علم غيب مىدانم . بعد از آن از نور تو نورى شدم و از آن نور وحدانيّت را آيينهء عبوديّت گشتم ، زيرا كه پيش از كون به عشق تو در علم تو معشوق تو بودم ، در آيينهء من مراد خود مىنگرى . از من آنچه دانستى در ازل ، در من آن مىبينى معاينه ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، ص 105 ) .
و ليكن كى نمايى رخ به رندان * تو كز خورشيد و مه آيينهدارى
( حافظ )
حُسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد * اين همه نقش در آيينهء اوهام افتاد
( حافظ )
آيينهء روى توست عالم * عكس رخ تو درو هويداست
( عراقى )
( [ 46 ] ) . رمزى است از كمال عشق كه زبان در بيان آن قاصر است ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 7 ضميمه ) .
علامت كمال عاشق را گويند كه زبان و بيان از آن قاصر باشد و به حقيقت از راه نبود از غايت اضطرار به راه آيد ( عراقى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 574 ، ذيل واژهء الا ) .
علامت كمال عشق را گويند كه زبان بيان از آن قاصر است . كما قال :
آه من العشق و حالاته * احرق قلبى بحراراته
ما نظر العين الى غيرك * اقسم باللّه و آياته
( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 66 )