نايافت يكسان باشد ، نه دريافت ساكن گردد و نه در نايافت زياده شود ، بلكه حالى باشد سرمدا الى يوم القيامة ، و اين اعلى مرتبه است از مراتب محبّت كه زيادت و نقصان و تبديل را به دو راه نبود ، نه در اتّصال مشاهده و نه در افتراق مجاهده ( عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 555 ) .
كشش درونى عاشق به معشوق در وصال براى نيل به زيادت لذّت و دوام آن ( جرجانى ، تعريفات ، ص 17 ) .
در اصطلاح عارفان و فيلسوفان اشراقى ، جذب شدن باطن محب به سوى محبوب است در حال وصال تا اينكه لذّت او زيادت يا دوام يابد . در فرق شوق و اشتياق گفتهاند كه اشتياق اعلى از شوق است كه شوق به لقا سكون مىگيرد و اشتياق به لقا سكون نمىگيرد ( دايرة المعارف تشيّع ، ذيل واژهء اشتياق ) .
حافظ آن ساعت كه اين نظم پريشان مىنوشت * طاير فكرش به دام اشتياق افتاده بود
( حافظ )
ز اشتياق تو جانم به لب رسيد كجايى * چه باشد ار رخ خوبت بدين شكسته نمايى
( عراقى )
( [ 43 ] ) . در ميان شوق و اشتياق فانى مىشوم يا در تولّى به يادى كه [ به دل ] خطور مىكند يا در تجلّى كه از حضرت او رخ مىدهد .
همچنين مصرع دوم را مىتوان به صورت " تولّ بحظّ " نيز خواند .
( [ 44 ] ) . ساز حوران و نغمهء داود و الهام مر محبّ را بود ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 7 ضميمه ) .
ارغنون يا ارغنون ، ساز باستانى و آرمانى دنياى قديم . املا و تلفظ آن در متون قديم به صورتهاى : ارغانون ، ارغن ، ارغنون ، ارغنن ، ارغون ، و در زبانهاى يونانى ارگانون و لاتين ارگانوم است . . . ذكر آن به قولى در تورات و تلمود رفته است . با وجود اين ، مدارك باستانشناسى وجود و كاربرد گونههايى از ارغنون را در ايران باستان تأييد مىكند . يكى از قديمترين شواهد شعرى اين ساز و مبيّن نقش آن در تجلّيات معنوى و شيفتگىهاى اهل عرفان و تصوّف ، اين رباعى منسوب به ابو سعيد ابو الخير است :
از سينه صداى ارغنون مىآيد * وز ديده به جاى اشك خون مىآيد
در شام فراق نالهام از دلتنگ * آغشته به خون دل برون مىآيد