آنچه مر آن را آخر نيست ( هجويرى ، كشف المحجوب ، ص 51 ) .
اسم بقاست ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، ص 618 ) .
ابد و ابديّت معنى است از نعوت خداى تعالى و فرق بين ازليّت و ابديّت در آن است كه ازليّت ، بدايت و اوليّتى ندارد و ابديّت را نهايت و آخرى نيست ( سرّاج ، اللمع ، ص 364 ) .
استمرار وجود در زمانهاى مقدّرهء غير متناهيه در مستقبل ، چنانكه ازل ، استمرار وجود است در زمان ماضى غير متناهى ( جرجانى ، تعريفات ، ص 2 ) .
در ازل هركو به فيض دولت ارزانى بود * تا ابد جام مرادش همدم جانى بود
( حافظ )
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد * دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود
( حافظ )
ازل آنجا ابد بينى ابد آنجا ازل يا بى * ز نور تابش كيهان ببينى تابش كانى
( عراقى )
( [ 15 ] ) . آخريّت آخريّت است بىعدّ زمان ( شيخ روزبهان بقلى شيرازى ، شرح شطحيات ، ص 619 ) .
( [ 16 ] ) . در اصطلاح سالكان مرادف وصال و وصول است ( تهانوى ، كشّاف ، ص 1507 ) .
اتّصال بر دو نوع است : اتّصال شهودى و اتّصال وجودى . اتّصال شهودى ، وصول سرّ محبّ است به محبوب در مقام مشاهده و اتّصال وجودى عبارت است از وصول ذات محبّ به صفات محبوب و اتّصافش بدان . و مراتب آن را نهايت نيست ؛ چه كمال اوصاف محبوب را غايت نيست و اين حال را سير فى اللّه خوانند . چندانك منازل آن را قطع كنند به نهايت نرسند و هرچه در دنيا بدان رسند ، هنوز اول منزلى بود از منازل وصول و به عمر ابدى در آخرت به نهايت آن نتوان رسيد ( كاشانى ، مصباح الهداية ، ص 429 ) .
مقام اتّصال ، ملاحظه كردن عبد است عين ثابتهء خود را متّصلا به وجود الاحدى با قطع نظر از تقييد وجود او به عين او و اسقاط اضافهء وجود او از او ( كاشانى ، اصطلاحات الصوفية ، ص 32 ) .
تا نبودم من به حيدر متّصل * علم حق با من نمىجست اتّصال
( ناصر خسرو )