و ظهور اوليّت ذات حق در آخريّت او .
ابدالآباد [ 15 ] : همان امتداد است ، اما به اعتبار سقوط ملاحظهء آخريّت و عدم اعتبار نهايت و غايت اصلا . بيت :
ما را سخن از يار قديم است در اين راه * زين بيش مگوييد حديث حدثان را
اتّصال [ 16 ] : ملاحظه و شهود عارف را گويند در مرتبهء طور روحى ، آن « 1 » معنى را كه تعيّن وجود او در وجود مطلق مستهلك است و اين حالت به سقوط اضافات و قيودات محقّق گردد در عين مشاهدهء ذات . قطع نظر از مقدّمات نظرى و قيودات فكرى و تحصيل علم شهودى حضورى « 2 » . بيت :
گسستم از همه فكرى و در تو پيوستم * چشيده يك قدح از لعل تو چنين مستم
احوال [ 17 ] : آن كيفيّت فيضى است كه از مبدأ عالى بر دل سالك عارف فرود آيد ، اما سريع الزوال باشد و قرار نگيرد و اگر قرارپذير گردد ، آن « 3 » فيوض را مقامات گويند . بيت :
پريشانم چو زلفت حالم اين است * بگفتم موبهمو احوالم اين است
احسان [ 18 ] : كمال عبوديت و پرستش آفريدگار است خالصا لوجه اللّه ، چنانچه هميشه به نور بصيرت در مشاهدهء جمال باشد و به جان و دل در مطارحهء انجمن وصال . و فى الحديث فى معنى الاحسان « 4 » : " الاحسان أن تعبد اللّه كأنّك تراه فأن لم تراه فانّه يراك " [ 19 ] .
ارادت [ 20 ] : لمعهء محبّت را گويند در دل كه باعث توجّه گردد به مطلوب حقيقى طوعا و كرها و اين معنى را مراتب است . اول مرتبه آنكه باعث بر ترك قيود و اضافات و هجرت رسوم و عادات مريد باشد . بيت :
از عادت و رسم اهل تقليد * چون شكر كنم كه باز رستم
مرتبهء دوم آنكه با وجود توجه مريد به مراد حقيقى و « 5 » و طريقهء طلب بر استقامت و ثبات باشد : "
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً
" [ 21 ] . بيت :
رهى نمىبرم و چارهاى نمىيابم * مگر محبّت مردان مستقيم احوال
مرتبهء سوم ذهول مريد است از غير مراد و مشاهدهء عين مراد است هم به عين مراد .
بيت :
هامش
( 1 ) . ب : اين
( 2 ) . ب : شهودى و حضورى .
( 3 ) . ب : " آن " ندارد .
( 4 ) . ب : " و فى الحديث فى معنى الاحسان " را ندارد .
( 5 ) . ب : حقيقى در