تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
وجه استقامت از آن مبدأ نقطه و رأس مخروط به حركت آمد ، در آن بعد ، مبدأ و منتها همين امتداد طولى فقط پديد آمد و از باطن كلام مبدئى جهت تحقّق حروف و تعيّن هر يك در مخارج متنوّعه آشكارا گشت و اعيان بسيط كه حروف مفرده است ، به مجلاى ظهور رسيد . چنانچه در آن حالت كه سير امتداد الفى از آن مبدأ معيّن در ابعاد مخارج به نهايت انجاميد ، يعنى مدّ الف به ملتقاى شفتين پيوست ، از حركت دو لب " با " به ظهور آمد و حرف با مبدأ كثرات عددى شد و زوجيّت در الف بعد از فردانيّت اوليهء او پيدا آمد . و لهذا مصدر با در مقابل مصدر الف كه نقطهء وحدت بود ، دويى شفّه شد و مصادر هر دو متقابل افتاد ؛ چرا كه مصدر الف نقطهء فردانيّت بود در جانب باطن كه رأس مخروط دل است و مصدر با در مقابل آن در نهايت مخارج و مبدأ زوجيّت دو شفّه گشت تا قاعدهء " الاشياء تتمايز بالاضداد " [ 5 ] در اين جاى عيان افتاد و از اين نكته واحديّت و فردانيّت الف و زوجيّت و اثنينيّت باهم ، بر ديدهء مستبصران ظاهر شود . و از جملهء دقايق مناسبات ميان الف كه دالّ است و مدلول آنكه ذات احديّت است ، آنكه ، با وجود آنكه اول ظهور حرف الف است ، در اوليّت خود تقاضاى توحيد در كلام و ارقام صورى مىنمايد كه به هيچ حرف ديگر الف و امتزاج نمىپذيرد و هميشه به توحّد و يگانگى خود باقى است و در آخريّت خود هم منتهاى كلمات و ارقام است ، هر لفظ كه به الف منتهى شد ، ديگر تقاضاى اتّصال به كلمهء غير خود نمىنمايد و در ارقام حسابى هم الف را چنانچه مبدئيّت كثرات اعداد به اعتبار وحدت اصلى خود هست ، به همان اعتبار كه در بدايت مبدأ آحاد عددى الف مرقوم گردد ، در ساير مراتب اعداد و رئوس عقود حساب كه ده و صد و هزار است ، همگى به شكل " الف وحدت " مرسوم شود ، بلكه در رقم لسان عربى كه بيان كلام فرقانى است ، شكل الف كه كمال عدد و نهايت كثرت حسابى است ، در مراتب عقود ، مماثل هيئت الف ملفوظ افتاده است . و اسرار و خصايص الف زياده از آن است كه قابل ضبط تواند بود ، چنانچه عارفان ملكوت حروف گفته‌اند كه سه هزار و يك‌صد و هشت ملك روحانى ، خادم روحانيّت الفند و اين به عدد بيّنات الف است كه در عدد حروف ايجاد مضروب گردد . و چون خواص الف بسيط محصور است ، شروع در بيان كلمات مفرده كه معنون به عنوان الفند نموده شود و به اصطلاح اهل رمز و اشارت ، مدلولات هريك گفته‌اند . نظم :
چندان‌كه مىتوان سخن دل به رمز گفت * عاشق به صوت و حرف تكلّم نمىكند