تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
اين‌چنين بايد طلب گر طالبى * تو نه‌اى طالب به دعوى راغبى
و اين شوق و طلب به مرتبه‌اى رسد كه ملاحظهء رغبت و شوق را در جانب معشوق به كمال يابد و اين‌طور شوق ، گاهى به لباس عاشقى و « 1 » گاهى به عنوان معشوقى « 2 » ، ظاهر گردد و در مرتبهء طور سرّى و روحى باشد . بيت :
همه شوق و آرزوى غلطم كه در لطافت * شده بىقرار و مجنون ز تو شوق و آرزو هم
و چون اين شوق در كمال خود به رنگ عشق برآيد ، چنانچه عاشق را وصل و هجران يكسان بود و كفر و ايمان به يك عنوان ، مجنون ليلى را هميشه با خود ، بلكه يك روح به دو بدن متعلّق داند و مطلقا وجود خود را « 3 » جدا نداند و غير معشوق در سراپاى وجود خود « 4 » نيابد و اين ، در نهايت طور خفى باشد . بيت :
و ما بين شوق و اشتياق فنيت فى * تولّ بخطر او تجل بحضرة [ 43 ]
ارغنون [ 44 ] : فرط تعلّق و محبّت را گويند به نوعى كه از جميع تعلّقات و صور كثرات منقطع و منخلع گردد ؛ و اين معنى در طور خفى دست دهد . بيت :
ارغنون مىنوازم و ناقوس * جام مى مىخورم ز دست نگار
آينه [ 45 ] : مجلى تجلّى جمال « 5 » حقيقى را گويند كه به صورت اعيان ثابته و اكوان غيبيّه ظاهر شود . بيت :
اى آينهء جمال شاهى كه تويى * وى نسخهء نامهء الهى كه تويى
آه [ 46 ] : علامت و نشانهء كمال عشق را گويند كه زبان از شرح تفصيل آن قاصر باشد و بنان بيان از رسم حقيقت آن مقصر و از غايت اضطرار و اضطراب ، جهت دفع كربت و رفع ضجرت به اين آه حسرت متوسل گردد كه :
" إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ "
[ 47 ] ؛ و اين در مرتبهء طور روحى بود . بيت :
آه اگر از جاى خاص آيد پديد * مرد را حالى خلاص آيد پديد
ابر [ 48 ] : حجاب دل را گويند كه از ظلمت افعال « 6 » نفسانى و ملكات روحانى باشد و مانع مشاهدهء آفتاب تجلّى اسمايى و ذاتى گردد و در هر مرتبه از مراتب و اطوار باشد . بيت :
فسرده چند توان بود كو نسيم فنا * كه ابر هستىام از پيش آفتاب برد
هامش
( 1 ) . ب : " و " ندارد . ( 2 ) . د : معشوق ( 3 ) . ب : " را " ندارد . ( 4 ) . ب : " خود " ندارد . ( 5 ) . ب : " جمال " را ندارد . ( 6 ) . د : افعالى