حرف الالف
مطلب ثانى در بيان الفاظ مفرده و كلمات بسيطه كه نزد اين طايفهء اهل اللّه مصطلح است .
رباعيه :
تا قامت دلدار درآمد به كنار * زان حرف الف ميان جان كرده قرار
بر صفحهء جان كشيده نقاش ازل * بر شكل الف سايهاى از قد نگار
نكته :
بر دانايان اسرار مكوّنات پوشيده نيست كه به هر لفظ و رقمى از حروف بيست و هشتگانه ، روحانيّتى متعلق است كه مقوّم آن هيكل بسيط است و آن ظهور معنى مطلق است كه به قدر استعداد محل در آن صورت و هيئت خاص ، جلوهگر شده و ملك موكّل و روح مجرّد آن لفظ ، مفرد آن معنى است كه در آن صورت پديد آمده و آن معنى يا در صفحهء ظهور به وضع ارقام به اقلام رسّام ، نگاشتهء لوح صورت شود ، يا آنكه از كيفيّت تموّج در اجزاى هوايى به واسطهء حركت بر مخارج نفس انسانى ظاهر گردد و اول مخارج ، اقصاى حلق است كه منشأ لغت و منتهاى مخارج باشد در جانب باطن . و آن امتداد نفس انسان است كه ممتد و منبسط گردد به ساير مواطن و همچنين الف رقمى را هممعنى مقوّمى هست كه قيام و ارتباط اين صورت به آن معنى است و آن معنى امتداد نفس رحمانى است كه اين لفظ را به آن ، دلالتى است وضعى اما به وضع الهى چنانكه سابقا مذكور شد . اكنون بدان كه الف مشير [ 1 ] است به ذات احديّت از حيث اتّصاف او به صفات سبعهء ذاتيّه ؛ چرا كه الف نزد واضعان ارقام خطّى ، مركّب از هشت نقطه است كه