نيابد هركه دلدارى چو من زار و حزين اولى * نبيند هركه غمخوارى چو من غمخوار اولىتر 127
نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوى * كه كيمياى مراد است خاك كوى نياز 245
نى درد مانَد نى دوا نى خصم مانَد نى گوا * نى ناى مانَد نى نوا نى چنگ زير و بم زند 243
نيست مرا ز خود خبر بيش ازين كه در جهان * مست خراب آمدم مست خراب مىروم 226
نيست مسجد جز درون سروران * آن مجاز و اين حقيقت اى فلان 78
نى مرد مناجاتم نى رند خراباتم * نى درخور محرابم نى در صف خمّارم 232
واگذارش كه به خون جگر خود سازد * كيست صائب كه به بزم تو قدح نوش شود 311
ور چنين زير خم زلف نهد دانهء خال * اى بسا مرغ خرد را كه به دام اندازد 377
ور نبودى ديدههاى صبحبين * نى فلك گشتى نه خنديدى زمين 23
وصال او ز عمر جاودان به * خداوندا مرا آن ده كه آن به 148
وصال اهل هوس جويند عاشق را بس اين دولت * كه او در كوى تو بدنام و جمعى بدگمان گردد 73
وصال حق ز خلقيّت جدايى است * ز خود بيگانه گشتن آشنايى است 143
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم * كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن 151
وفا مجوى ز كس ور سخن نمىشنوى * به هرزه طالب سيمرغ و كيميا مىباش 254
وقت آن شد كه به زنجير تو ديوانه شويم * بند را برگسليم از همه بيگانه شويم 134
وقت است كز فراق تو و ز سوز اندرون * آتش درافكنم به همه رختوپَخت خويش 327
وقت طرب خوش يافتم آن دلبر طنّاز را * ساقى بيار آن جام مى مطرب بساز آن ساز را 176
وگر او به وعده گويد كه دمى دگر بيايم * همه وعده مكر باشد بفريبد او شما را 224
وگر كنم طلب نيمبوسه صد افسوس * ز حقّهء دهنش چون شكر فروريزد 61
وگر مستان مستيم از تو ايمان * وگر بىپا و دستيم از تو ايمان 64
وگر هندو و گر گبر و مسلمان * به هر ملّت كه هستيم از تو ايمان 64
و ليكن كى نمايى رخ به رندان * تو كز خورشيد و مه آيينهدارى 60
هاتف آن روز به من مژدهء اين دولت داد * كه بر آن جور و جفا صبر و ثباتم دادند 296
هربار به رنگى بت من روى نمودى * اين بار به رنگ همه اطوار برآمد 19
هر بلا كاين قوم را حق داده است * زير آن گنج كرم بنهاده است 78
هر بىخبر نشايد اين راز را كه اين را * جانى شگرف بايد ذوق لقا چشيده 386
هرچه بيند دل و طبع از صنعش * به ربوبيّت او راهبر است 318
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٨٤