تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
نيابد هركه دلدارى چو من زار و حزين اولى * نبيند هركه غمخوارى چو من غمخوار اولىتر 127 نيازمند بلا گو رخ از غبار مشوى * كه كيمياى مراد است خاك كوى نياز 245 نى درد مانَد نى دوا نى خصم مانَد نى گوا * نى ناى مانَد نى نوا نى چنگ زير و بم زند 243 نيست مرا ز خود خبر بيش ازين كه در جهان * مست خراب آمدم مست خراب مىروم 226 نيست مسجد جز درون سروران * آن مجاز و اين حقيقت اى فلان 78 نى مرد مناجاتم نى رند خراباتم * نى درخور محرابم نى در صف خمّارم 232 واگذارش كه به خون جگر خود سازد * كيست صائب كه به بزم تو قدح نوش شود 311 ور چنين زير خم زلف نهد دانهء خال * اى بسا مرغ خرد را كه به دام اندازد 377 ور نبودى ديده‌هاى صبح‌بين * نى فلك گشتى نه خنديدى زمين 23 وصال او ز عمر جاودان به * خداوندا مرا آن ده كه آن به 148 وصال اهل هوس جويند عاشق را بس اين دولت * كه او در كوى تو بدنام و جمعى بدگمان گردد 73 وصال حق ز خلقيّت جدايى است * ز خود بيگانه گشتن آشنايى است 143 وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم * كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن 151 وفا مجوى ز كس ور سخن نمىشنوى * به هرزه طالب سيمرغ و كيميا مىباش 254 وقت آن شد كه به زنجير تو ديوانه شويم * بند را برگسليم از همه بيگانه شويم 134 وقت است كز فراق تو و ز سوز اندرون * آتش درافكنم به همه رخت‌وپَخت خويش 327 وقت طرب خوش يافتم آن دلبر طنّاز را * ساقى بيار آن جام مى مطرب بساز آن ساز را 176 وگر او به وعده گويد كه دمى دگر بيايم * همه وعده مكر باشد بفريبد او شما را 224 وگر كنم طلب نيم‌بوسه صد افسوس * ز حقّهء دهنش چون شكر فروريزد 61 وگر مستان مستيم از تو ايمان * وگر بىپا و دستيم از تو ايمان 64 وگر هندو و گر گبر و مسلمان * به هر ملّت كه هستيم از تو ايمان 64 و ليكن كى نمايى رخ به رندان * تو كز خورشيد و مه آيينه‌دارى 60 هاتف آن روز به من مژدهء اين دولت داد * كه بر آن جور و جفا صبر و ثباتم دادند 296 هربار به رنگى بت من روى نمودى * اين بار به رنگ همه اطوار برآمد 19 هر بلا كاين قوم را حق داده است * زير آن گنج كرم بنهاده است 78 هر بىخبر نشايد اين راز را كه اين را * جانى شگرف بايد ذوق لقا چشيده 386 هرچه بيند دل و طبع از صنعش * به ربوبيّت او راهبر است 318