هر لابه كه بر در تو كرديم * نشنيدى و گوش وانكردى 211
هر نقطهء شين او شده شاهد حال * كو را ز سه خال رُخ ملاحت افزود 329
هزار سرو به معنى قامتت نرسد * وگرچه سرو به صورت بلندبالايى است 299
هست آب زندگانى در لب شيرين تو * بىلب شيرين تو من زندگانى چون كنم 209
هست اين عالمى كه بر در اوست * سر هژده هزار عالم پست 21
هست دربند تو دلهاى چو ما شيفتگان * اى بسا دل كه در آن زلف پر از تاب و خم است 346
هشيار شو كه مرغ چمن مست گشت هان * بيدار شو كه خواب عدم در پى است هى 138
هلالى شد تنم زين غم كه با طغراى ابرويش * كه باشد مَه كه بنمايد ز طاق آسمان ابرو 181
هماى همّت من باز كرده بال طرب * دو كون و هرچه درو زير يك پر آورده 139
هم ببيند جان جمال تو عيان * چون نهان شد در خم گيسوى تو 116
همّت حافظ و انفاس سحرخيزان بود * كه ز بند غم ايّام نجاتم دادند 139
همّتم بدرقهء راه كن اى طاير قدس * كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم 139
همچو صُبحم يك نفس باقى است با ديدار تو * چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع 111
همچو عيسى گل و ريحان ز نفس بَردهمت * گرچه نزد گل و ريحان شدنم نگذارند 321
همچو قرآن كه به معنى هفت توست * خاص را و عام را مطعم در اوست 30
همچو گويى سجده كن بر روى و سر * جانب آن صدر با چشم تر 197
هم ديدهء او بايد تا حسن رخش بيند * كان جا كه جمال اوست ابصار نمىگنجد 116
همسايگان ز تف دلم بركنند شمع * چون شد چراغ روز شبانگاه زير آب 341
همه اعمال تو در عالم جان * گهى انوار گردد گاه نيران 14
همه جام است نيست گويى مى * يا مُدام است نيست گويى جام 227
همه رخ چو ديباى رومى به رنگ * فروزنده عود و خروشنده چنگ 280
همه روز گر غم خورى غم مدار * چو شب غمگسارت بود در كنار 401
همه شوق و آرزوى غلطم كه در لطافت * شده بىقرار و مجنون ز تو شوق و آرزو هم 38
همه عالم صداى نغمهء اوست * كه شنيدست اينچنين صداى دراز 236
همه كرّوبيان عرش دايم در شكر خوردن * دهان ما پرآب گرم و كار ما مگسرانى 203
همه گيتى است بانگ هاون اما نشنود خواجه * كه سيماب ضلالت ريخت در گوش اهل خذلانش 389
هميشه صيد تو خواهم شدن كه چهرهء تو * نمودنى بنمود و ربودنى بربود 111
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٨٦