هرچه تفسير " كيف يحيى الارض " * خواند بلبل به خطّ سبزه درست 248
هرچه در خاطر عاشق گذرد مىدانى * خوش ادافهم و اداياب و ادادان شدهاى 286
هرچه كنى تو بر حقى حاكم دست مطلقى * پيش كه داورى برم از تو كه خصم و داورى 173
هرچه گاهى تاختى گه باختى * جمله در آب روان انداختى 77
هرچه محبوبم كند من كردهام * او منم من او چه گر در پردهام 213
هر حلقهء زلف و خالى اندر رخ يار * " غينى " بوَد آن ز عين خوبى اشعار 395
هر دم ز لبش پيام كامى رسدم * وز بَزمِ نشاط دوست جامى رسدم 15
هر دو عالم هيچ مىدانى كه چيست * هر دو عكس طاق دو ابروى اوست 114
هر دو عالم يك فروغ روى اوست * گفتمت پيدا و پنهان نيز هم 276
هر راهرو كه ره به حريم درش نبرد * مسكين بريد وادى و ره در حرم نداشت 325
هر روز غم عشقت بر ما خطر انگيزد * صد واقعه پيش آرد صد فتنه برانگيزد 149
هر زمان دلبر به نوعى دلستانى مىكند * عاشقان را مىنوازد مهربانى مىكند 213
هركس صفتى دارد و رنگى و نشانى * تو ترك صفت كن كه از اين بِه صفتى نيست 299
هركو شراب شوق نخوردست و دُرد دَرد * آن است كز حيات جهانش نصيب نيست 130
هركه با مستان نشيند ترك مستورى كند * آبروى نيكنامان در خرابات آب جوست 229 ، 370
هركه خواند دعا طمع دارم * زان كه من بندهء گنهكارم 397
هركه خواهد گوييا و هرچه خواهد گو بكن * كبر و ناز و حاجب و دربان بر اين درگاه نيست 245
هركه خواهد گوييا و هرچه خواهد گو برو * كبر و ناز و حاجب و دربان بر اين درگاه نيست 134
هركه در بزم من آن چهرهء خندان ديدست * در دل آتش سوزنده گلستان ديدست 110
هركه در خردىاش ادب نكنند * در بزرگى فلاح از او برخاست 289
هركه در كوى خرابات مرا بار دهد * به كمال و كرمش جان من اقرار دهد 201
هركه در مصر شود يوسف چاهى نشود * هركه بر طور شود موسى عمران نشود 180
هركه را جام مى به دست افتاد * رند و قلّاش و مىپرست افتاد 222
هركه را در دل خمار عشق برنايى بود * كار او در عاشقى زارى و رسوايى بود 372
هركه شد از همزبان خود جدا * بينوا شد گرچه دارد صد نوا 74
هرگه كه بر من آن بت عيّار بگذرد * صد كاروان ز عالم اسرار بگذرد 281
هرگه كه گويم اين دل ريشم درست شد * بر وى پراكند نمكى از ملاحتش 223
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 485
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٨٥