مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر * ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم 229
مجمع البحرين جام است و شراب * اين شراب و جام آب است و حباب 218
مجو هوشى زِ مَستان در زمستان * مخواه افسردگى از مىپرستان 158
محبّت با كسى دارم كزو با خود نمىآيم * چو بلبل كز نشاط گل فراغ از آشيان دارد 222
محتاج قصّه نيست گرت قصد خون ماست * چون رخت آنِ توست به يغما چه حاجت است 327
محفل بىشمع را هيچ نباشد فروغ * مجلس بىدوست را هيچ نباشد نظام 338
مدامم مست مىدارد نسيم جعد گيسويت * خرابم مىكند هر دم فريب چشم جادويت 112 ، 288
مرا به روز قيامت مگر حساب نباشد * چو هجر و وصل تو ديدم بَسَم ز موت و اعادت 308
مراد دل ز كه پُرسم كه نيست دلدارى * كه جلوهء نظر و شيوهء كرم دارد 335
مرا در سپاهان يكى يار بود * كه جنگآور و شوخ و عيّار بود 281
مرا روز ازل كارى به جز رندى نفرمودند * هر آن قسمت كه آنجا شد كم و افزون نخواهد شد 322
مرا ز دل خبر رسد ز راحتم اثر رسد * سحرگهى كه دررسد نسيم دلگشاى تو 319
مرحبا مرحبا محبّت دوست * كز درون آمدى نه از ره پوست 222
مرد را اينجا شكايت شكر شد * كفر ايمان گشت و ايمان كفر شد 40 ، 191
مرد غرقه گشته جانى مىكند * دست پا در هر گياهى مىزند 125
مُردم در اين فراق و در آن پرده راه نيست * يا هست و پردهدار نشانم نمىدهد 234
مردم ديده ز لطف رُخ او در رخ او * عكس خود ديد گمان برد كه مشكين خالى است 128
مردم ديدهء ما جز به رخت ناظر نيست * دل سرگشتهء ما غير تو را ذاكر نيست 128
مُرده بُدم زنده شدم گريه بُدم خنده شدم * دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم 234
مرغ زيرك نشود در چمنش نغمهسراى * هر بهارى كه به دنبال خزانى دارد 242
مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم * كه پيش چشم بيمارت بميرم 111
مژده اى دل كه پيام از لب دلدار رسيد * مُردهء هجر تو را مژدهء ديدار رسيد 75
مژدهء وصل توام ساخته بىتاب امشب * نيست از شادى ديدار مرا خواب امشب 148
مژدهء وصل تو كو كز سر جان برخيزم * طاير قدسم و از دام جهان برخيزم 148
مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد * بس كشتهء دلزنده كه بر يكدگر افتاد 231
مست است يار و ياد حريفان نمىكند * ذكرش به خير ساقى مسكيننواز من 384
مست خراب يابد هر لحظه در خرابات * گنجى كه آن نيابد صد پير در مناجات 85
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٧٩