تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
لب لعل او نمايد به مراد مر لب او * رخ خوب او نبيند به جز از دو چشم شنگش 210 لطف الهى بكند كار خويش * مژدهء رحمت برساند سروش 208 لطف خدا بيشتر از جرم ماست * نكتهء سربسته چه دانى خموش 208 لطيفه‌اى است نهانى كه عشق از آن خيزد * كه نام آن نه لب لعل و خطّ زنگارى است 375 ما آب روانيم و تو درياى حياتى * جوياى توييم از همه سو رو به تو داريم 41 ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش * بيرون كشيد بايد ازين ورطه رخت خويش 327 ما با تو چو تير راست گشتيم * با ما تو هنوز چون كمانى 353 ما ترك مقامات كرامات گرفتيم * در دير مغان راه خرابات گرفتيم 129 ما در اين گفت‌وگو كه از يك‌سو * شد ز ناقوس اين ترانه بلند 246 ما را خيال روى تو ديوانه مىكند * وز خويش و آشنا همه بيگانه مىكند 75 ما را ز خيال تو چه پرواى شراب است * خُم گو سر خود گير كه خُمخانه خراب است 367 ما را سخن از يار قديم است در اين راه * زين بيش مگوييد حديث حدثان را 35 ما سپر انداختيم گردن تسليم پيش * گر بكشى حاكمى ور بدهى زينهار 173 ما عبث در سينهء دريا نفس را سوختيم * گوهر مقصود در دامان ساحل بوده است 201 ما كلبهء زهد برگرفتيم * سجّاده كه مىبرد به خمّار 372 ما كه داديم دل و ديده به طوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر 248 مالك ردّ و قبول هرچه كند پادشاست * گر بكشد حاكم است ور بنوازد رواست 173 مالك ملك وجود حاكم ردّ و قبول * هرچه كند جور نيست ور تو بنالى جفاست 173 ما مست و خراب چشم ياريم * آشفتهء زلف آن نگاريم 111 مانده‌ام همچو گوى در ره تو * گم‌شده پا و سر چه مىطلبى 197 ماه بىگفتن چو باشد رهنما * چون بگويد شُد ضيا اندر ضيا 326 ماه‌رويى همچو يارم نيست در روى زمين * مهر اگر آيد به جايش " لا احبّ الآفلين " 215 ماهى نتافت همچو تو از بُرج نيكويى * سروى نخاست چون قدت از جويبار حُسن 118 مپرس از كفر و ايمان واله‌اى را * كه هم كفر و هم ايمانش تو باشى 64 مپرس از من حديث زلف پرچين * مجنبانيد زنجير مجانين 77 ، 160 مثال سعدى عود است تا نسوزانى * جماعت از نفسش دم‌به‌دم نياسايند 280 مجرّد شو ز هر اقرار و انكار * به ترسازاده ده دل را به يك بار 346