لب لعل او نمايد به مراد مر لب او * رخ خوب او نبيند به جز از دو چشم شنگش 210
لطف الهى بكند كار خويش * مژدهء رحمت برساند سروش 208
لطف خدا بيشتر از جرم ماست * نكتهء سربسته چه دانى خموش 208
لطيفهاى است نهانى كه عشق از آن خيزد * كه نام آن نه لب لعل و خطّ زنگارى است 375
ما آب روانيم و تو درياى حياتى * جوياى توييم از همه سو رو به تو داريم 41
ما آزمودهايم در اين شهر بخت خويش * بيرون كشيد بايد ازين ورطه رخت خويش 327
ما با تو چو تير راست گشتيم * با ما تو هنوز چون كمانى 353
ما ترك مقامات كرامات گرفتيم * در دير مغان راه خرابات گرفتيم 129
ما در اين گفتوگو كه از يكسو * شد ز ناقوس اين ترانه بلند 246
ما را خيال روى تو ديوانه مىكند * وز خويش و آشنا همه بيگانه مىكند 75
ما را ز خيال تو چه پرواى شراب است * خُم گو سر خود گير كه خُمخانه خراب است 367
ما را سخن از يار قديم است در اين راه * زين بيش مگوييد حديث حدثان را 35
ما سپر انداختيم گردن تسليم پيش * گر بكشى حاكمى ور بدهى زينهار 173
ما عبث در سينهء دريا نفس را سوختيم * گوهر مقصود در دامان ساحل بوده است 201
ما كلبهء زهد برگرفتيم * سجّاده كه مىبرد به خمّار 372
ما كه داديم دل و ديده به طوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر 248
مالك ردّ و قبول هرچه كند پادشاست * گر بكشد حاكم است ور بنوازد رواست 173
مالك ملك وجود حاكم ردّ و قبول * هرچه كند جور نيست ور تو بنالى جفاست 173
ما مست و خراب چشم ياريم * آشفتهء زلف آن نگاريم 111
ماندهام همچو گوى در ره تو * گمشده پا و سر چه مىطلبى 197
ماه بىگفتن چو باشد رهنما * چون بگويد شُد ضيا اندر ضيا 326
ماهرويى همچو يارم نيست در روى زمين * مهر اگر آيد به جايش " لا احبّ الآفلين " 215
ماهى نتافت همچو تو از بُرج نيكويى * سروى نخاست چون قدت از جويبار حُسن 118
مپرس از كفر و ايمان والهاى را * كه هم كفر و هم ايمانش تو باشى 64
مپرس از من حديث زلف پرچين * مجنبانيد زنجير مجانين 77 ، 160
مثال سعدى عود است تا نسوزانى * جماعت از نفسش دمبهدم نياسايند 280
مجرّد شو ز هر اقرار و انكار * به ترسازاده ده دل را به يك بار 346
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 478
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٧٨