تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
كينه بگذار و مهربانى كن * كه عراقى نه درخور كين است 222 گر از اين منزل ويران به سوى خانه روم * دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم 288 گر از اين مى بچشد چاشنىاى زاهد شهر * در خرابات مغان آيد و ساغر گيرد 248 گر بسوزد همچو شمعم عشق او * راز عشقش را نگه دارم به جان 324 گر بشكند اين جامم من غصّه نياشامم * جامى دگر آن ساقى در زيربغل دارد 120 گر بوسه‌اى از آن لب شيرين طلب كنم * طيره مشو كه چشمهء حيوانم آرزوست 209 گر بوى بزمگاه تو آرد صبا به باغ * آب رقيق مىشود اندر عروق مو 228 گر به دست افتد چو ماه نو لب نانى مرا * خلق ز انگشت اشارت تيربارانم كنند 63 گر به رخسار چو ماهت صنما مىنگرم * به حقيقت اثر لطف خدا مىنگرم 320 گرت چو سعدى از اين در نواله‌اى بخشند * برو كه خود نكنى ياد پارسايى باز 242 گر تو بنشينى به بيكارى مُدام * كارت اى غافل كجا زيبا شود 98 گر تو پرىچهره نپوشى نقاب * توبهء صوفى به زيان مىبرى 352 گر جام عشق دم زند آتش در اين عالم زند * اين عالم بىاصل را چون ذرّه‌ها بر هم زند 274 گر جملهء كائنات كافر گردند * بر دامن كبرياش ننشيند گرد 199 گر جهان پر شد ز تاب نور و مه * كى كساد آيد برِ صاحب و له 150 گر چليپاى سر زلف ز هم بگشايد * بس مسلمان كه شود كشتهء آن كافركيش 119 گر چنين جلوه كند مغ‌بچهء باده‌فروش * خاك‌روب در ميخانه كنم مژگان را 216 گرچه ايشان در صلاح و عافيت مستظهرند * ما به قلّاشى و رندى در جهان افسانه‌ايم 61 گرچه خوش است و دلكش كاشانه‌اى است جنّت * در جنب حسن رويت كاشانه‌اى چه سنجد ؟ 108 گرچه دريا را نمىبيند كنار * غرقه حالى دست و پايى مىزند 131 گرچه قرآن از لب پيغمبر است * هركه گويد حق نگفت او كافر است 206 گرچه مرغان عشق بسيارند * همچو عنقا امير مرغانيم 39 گرد بيت الحرام خُم حافظ * گر نميرد به سر بپويد باز 379 گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر كن * ور تير طعنه آيد جان منش نشانه 287 گر عاشقى ز گرد علايق غمين مباش * كان لعل آبدار دهد شست‌وشوى دل 342 گر كاكل دلدار نكردى قيدم * كى دل بشدى به بند زلفش مشعوف 189 گر كسى خاك مرده باز كند * نشناسد توانگر از درويش 359