عيبم بپوش زنهار اى خرقهء مىآلود * كان پاك پاكدامن بهر زيارت آمد 158
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار * ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار 275
عيد است و قربان مىكنم جان را به كوى يار خود * در كعبه خونريزى كنم از ديدهء خون ببار خود 302
عيشم مدام است زان لعل دلخواه * كارم به كام است الحمد للّه 268
غاليهبو شده صبا دامن پاكت ازچهرو * خاك بنفشهزار را مشك ختن نمىكند 397
غرق دريا تشنه مىميرم مدام * اين چه سودايى است اين سودا خوش است 265
غم حبيب نهان به ز گفتوگوى رقيب * كه نيست سينهء ارباب كينه محرم راز 400
غم زمانه كه هيچش كران نمىبينم * دواش جز مى چون ارغوان نمىبينم 400
غمزهء ساقى به يغماى خرد آورده / آهخته / تيغ * زلف جانان از براى صيد دل گسترده دام 397
غم كه پير عقل تدبيرش به مردن مىكند * مىفروشش چاره در يك آب خوردن مىكند 400
غناى طبع بود كيمياى روحانى * چو مال نيست ميسّر به دل توانگر باش 359
غوّاص بحر عشقم در ساحل تمنّا * چندين صدف گشادم هم گوهرى ندارم 294
فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم 39 ، 77
فتادم بر سر راهى كه روى يار خود بينم * در اين افتادگى يك ره دلش افگار خود بينم 41
فداى پيرهن چاك ماهرويان باد * هزار جامهء تقوى و خرقهء پرهيز 230
فداىِ جانِ تو گر من فدا شوم چه شود ؟ * براى عيد بود گوسفند قربانى 310
فرج يافتم بعد از آن بندها * هنوزم به گوش است آن پندها 289
فرشته رشك برد بر جمال مجلس من * كه التفات كند چون تو مجلسآرايى 229
فرصت شمر طريقهء رندى كه اين نشان * چون راه گنج بر همه كس آشكار نيست 325
فرياد از آن دو چشمك جادوى دلفريب * فرياد از آن دو كافر غازى با نهيب 112
فريب جهان قصّهء روشن است * ببين تا چه زايد شب آبستن است 288
فسرده چند توان بود كو نسيم فنا * كه ابر هستىام از پيش آفتاب بَرد 38
فغان كاين لوليان شوخ شيرينكار شهرآشوب * چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را 285
فغان كه آن مه نامهربان دشمندوست * به ترك صحبت ياران خود چه آسان گفت 360
فغان كه با همه كس غايبانه باخت فلك * كه كس نبود كه دستى از اين دغا ببرد 285
فلك را گهر در صدف چون تو نيست * فريدون و جم را خلف چون تو نيست 294
فهم خرد به موى ميانت نمىرسد * آنجا مگر ز راه توهّم گمان رسد 215
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٧٢