فهم سخن چون نكند مستمع * قوّت طبع از متكلّم مجوى 287
فيض ازل به زور و زر ار آمدى به دست * آب خضر نصيبهء اسكندر آمدى 290
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد 290
قاب قوسين او در آن اثنا * از دنى رفت سوى او ادنى 310
قاصد منزل سلمى كه سلامت بادا * چه شود گر به سلامى دل ما شاد كند 249
قاضى به دو شاهد بدهد فتوى شرع * در مذهب عشق شاهدى بس باشد 339
قافلهء شب چه شنيدى ز صُبح * مرغ سليمان چه خبر از سبا ؟ 293
قامت زده و شكسته قامت * انگيخته از جهان قيامت 307
قد بلند تو را تا به برنمىگيرم * درخت كام و مرادم به برنمىآيد 307
قدت گفتم كه شمشاد است بس خجلت به بار آورد * كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم 307
قد تو تا بشد از جويبار ديدهء من * به جاى سرو جز آب روان نمىبينم 307
قدح به شرط ادب گير زانكه تركيبش * ز كاسهء سر جمشيد و بهمن است و قباد 311
قدح پر كن كه من در دولت عشق * جوانبخت جهانم گرچه پيرم 311
قدسيان را عشق هست و درد نيست * درد را جز آدمى در خورد نيست 125
قرب نى بالا و پستى رفتن است * قرب حق از قيد هستى رستن است 302
قصد ما ستر است و پاكى و صلاح * در دو عالم خود بدان باشد فلاح 288
قصّهء محنت مرا شرح و بيان چه فايده * اشك روان من نگر صورت ماجراى من 216
قلب مؤمن اگرچه منقلب است * ليك تقليب او به دست خداست 18
قهقهه زد آن جهود سنگدل * از سر افسوس و طنز و غش و غل 182
قيمت گل برود چون تو به گلزار آيى * و آب شيرين چو تو در خنده و گفتار آيى 202
كار دنيا چيست بيكارى همه * چيست بيكارى گرفتارى همه 79
كار عاشق نيست بىمعشوق چندين زيستن * بىلب جانپرور او مردن است اين زيستن 216
كار يزدان صلح و نيكويى و خير * كار ديوان جنگ و زشتى و شر است 342
كاشكى هستى زبانى داشتى * تا ز هستان پردهها برداشتى 136
كافر مبيناد اين غم كه ديدست * از قامتت سرو از عارضت ماه 199
كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست * عشوهاى زان لب شيرين شكربار بيار 274 ، 296
كتاب حق از آن گشته است منزل * كه تا يادت دهد آن عهد اول 183
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٧٣