تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
فهم سخن چون نكند مستمع * قوّت طبع از متكلّم مجوى 287 فيض ازل به زور و زر ار آمدى به دست * آب خضر نصيبهء اسكندر آمدى 290 فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد 290 قاب قوسين او در آن اثنا * از دنى رفت سوى او ادنى 310 قاصد منزل سلمى كه سلامت بادا * چه شود گر به سلامى دل ما شاد كند 249 قاضى به دو شاهد بدهد فتوى شرع * در مذهب عشق شاهدى بس باشد 339 قافلهء شب چه شنيدى ز صُبح * مرغ سليمان چه خبر از سبا ؟ 293 قامت زده و شكسته قامت * انگيخته از جهان قيامت 307 قد بلند تو را تا به برنمىگيرم * درخت كام و مرادم به برنمىآيد 307 قدت گفتم كه شمشاد است بس خجلت به بار آورد * كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم 307 قد تو تا بشد از جويبار ديدهء من * به جاى سرو جز آب روان نمىبينم 307 قدح به شرط ادب گير زانكه تركيبش * ز كاسهء سر جمشيد و بهمن است و قباد 311 قدح پر كن كه من در دولت عشق * جوانبخت جهانم گرچه پيرم 311 قدسيان را عشق هست و درد نيست * درد را جز آدمى در خورد نيست 125 قرب نى بالا و پستى رفتن است * قرب حق از قيد هستى رستن است 302 قصد ما ستر است و پاكى و صلاح * در دو عالم خود بدان باشد فلاح 288 قصّهء محنت مرا شرح و بيان چه فايده * اشك روان من نگر صورت ماجراى من 216 قلب مؤمن اگرچه منقلب است * ليك تقليب او به دست خداست 18 قهقهه زد آن جهود سنگدل * از سر افسوس و طنز و غش و غل 182 قيمت گل برود چون تو به گلزار آيى * و آب شيرين چو تو در خنده و گفتار آيى 202 كار دنيا چيست بيكارى همه * چيست بيكارى گرفتارى همه 79 كار عاشق نيست بىمعشوق چندين زيستن * بىلب جان‌پرور او مردن است اين زيستن 216 كار يزدان صلح و نيكويى و خير * كار ديوان جنگ و زشتى و شر است 342 كاشكى هستى زبانى داشتى * تا ز هستان پرده‌ها برداشتى 136 كافر مبيناد اين غم كه ديدست * از قامتت سرو از عارضت ماه 199 كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست * عشوه‌اى زان لب شيرين شكربار بيار 274 ، 296 كتاب حق از آن گشته است منزل * كه تا يادت دهد آن عهد اول 183