صوفيان ركوه پرآب زندگانى چون خضر * همچو موسى در عصاشان جان ثعبان آمده 325
صوفى پيالهپيما حافظ قرابه پرهيز * اى كوتهآستينان تا كى درازدستى 311
صوفى شهر بين كه چون لقمهء شبهه مىخورد * پاردمش دراز باد آن حيوان خوشعلف 269
" ضاد " است نشان ز ضعف جان و تن من * وان ضعف هم از ميان تنگت تمثال 387
طاق ابروى تو را يا رب چه نيكو بستهاند * طاق باشد در جهان طاقى كه از مو بستهاند 176
طالعش گر زهر باشد در طرب * ميل كلّى دارد و عشق و طلب 220
طريق صوفيان و رزم و ليكن از صفا دورم * صفا كى باشدم چون من سر خمّار مىدارم 298
طفيل هستى عشقند آدمى و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى 52
طلب اى عاشقان خوشرفتار * طرب اى نيكوان شيرينكار 179
طهارت ار نه به خون جگر كند عاشق * به پيش مفتى عشقش درست نيست نماز 176
طينت دل به عشق مفطور است * جان بىشوق مرد مخمور است 176
ظاهر قرآن چو نقش آدمى است * كه نقوشش ظاهر و جانش خفى است 159
ظاهر و باطن تويى و طالب و مطلوب تو * و آن دگر نامى است اندر هر زبان انداخته 219
عابدان از گناه توبه كنند * عارفان از عبادت استغفار 278
عارف از پرتو مى راز نهانى دانست * گوهر هركس از اين لعل توانى دانست 278
عارفان سجّاده بر آب افكنند * كوه را از جاى با همّت كنند 248
عارف چو به اعراف سر كوى تو آيد * نظّارهكنان روى تو را سوى تو آيد 36
عارف كه متّصف به صفات كمال شد * حقّا كه اوست علّت غايى ممكنات 4
عارفى را كه چنين بادهء شبگير دهند * كافر عشق بود گرنه بود بادهپرست 191
عارفى كو كه كند فهم زبان سوسن * تا بپرسد كه چرا رفت و چرا باز آمد 278
عاشق از كشتن نباشد هولناك * زندهء جاويد از قتلش چه باك 158
عاشقان چون به هوش بازآيند * پيش معشوق در نماز آيند 138
عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست * يا غم دوست خورد يا غم رسوايى را 322
عاشقانى كه مست و بيهوشند * باده از جام عشق مىنوشند 87
عاشق شو ار نه روزى كار جهان سرآيد * ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستى 140
عاشقى پيداست از زارىّ دل * نيست بيمارى چو بيمارى دل 166
عاشقى خواهى و پس توبه كنى * توبه و عشق به هم نايد راست 352
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 470
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٧٠