تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
عاشقى را كه چنين بادهء شبگير دهند * كافر عشق بود گر نبود باده‌پرست 199 عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت * فتنه‌انگيز جهان غمزهء جادوى تو بود 276 عالم از نالهء عشّاق مبادا خالى * كه خوش‌آهنگ و فرح‌بخش نوايى دارد 276 ، 289 عالم همه پردهء مصوّر * اشيا همه نقش‌هاى پرده 277 عبادت به جز خدمت خلق نيست * به تسبيح و سجّاده و دلق نيست 255 ، 279 عجب كه بيخ محبّت نمىدهد بارم * كه بر وى اين همه باران شوق مىبارم 334 عذرخواه عقل كلّ و جان تويى * جان جان و تابش مرجان تويى 121 عرفات عشقبازان سر كوى يار باشد * به طواف كعبه زين در نروم كه عار باشد 269 عروس گل چو از حجله برون شد * فغان بلبلان از حد فزون شد 283 عشق آن زنده گزين كاو باقى است * وز شراب جان‌فزايت ساقى است 119 عشق‌بازى كار بازى نيست اى دل سر بباز * زانكه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس 140 ، 274 عشق جانان آتش است و عقل دود * عشق چون آيد گريزد عقل زود 268 عشق‌جو شد بحر را مانند ديگ * عشق سايد كوه را مانند ريگ 274 عشق چون در سينه‌اى منزل گرفت * جان آن كس را ز هستى دل گرفت 268 عشق حالى است كه جبريل بَرو نيست امين * صاحب حال شناسد اثر اهل يقين 37 عشق رويت رستخيزى از زمين انگيخته * آرزويت غلغلى در آسمان انداخته 56 عشق سيمرغ است كو را دام نيست * در دو عالم زو نشان و نام نيست 255 عشوه دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * ديدى آخر كه چنين عشوه خريديم و برفت 274 عصا و ركوه و تسبيح و مسواك * گرو كردم به دردى جمله را پاك 315 عقل جزئى كى تواند گشت بر قرآن محيط * عنكبوتى كى تواند كرد سيمرغى شكار 255 عقل شيدا شد چه خوانى ترّهات * راه پيدا شد چه پايى بىثبات 358 علم جان جان توست اى هوشيار * گر بجويى جان جان را درخور است 121 عمر من بيش شبى نيست چو شمع * عمر شد چند كنى ناز امشب 245 عمرى اندر جُست‌وجويت دست و پايى مىزديم * عمر ما افسوس بگذشت و تو را نشناختيم 110 عنان توسن سركش بلند از آن دارد * كه دست عاشق بيدل به آن عنان نرسد 250 عنقا شكار كس نشود دام بازچين * كاينجا هميشه باد به دست است دام را 268 عيار گفت‌وگوى او نمىدانم همين دانم * كه در فرياد آرد بوسه را لب‌هاى خاموشش 277