عاشقى را كه چنين بادهء شبگير دهند * كافر عشق بود گر نبود بادهپرست 199
عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت * فتنهانگيز جهان غمزهء جادوى تو بود 276
عالم از نالهء عشّاق مبادا خالى * كه خوشآهنگ و فرحبخش نوايى دارد 276 ، 289
عالم همه پردهء مصوّر * اشيا همه نقشهاى پرده 277
عبادت به جز خدمت خلق نيست * به تسبيح و سجّاده و دلق نيست 255 ، 279
عجب كه بيخ محبّت نمىدهد بارم * كه بر وى اين همه باران شوق مىبارم 334
عذرخواه عقل كلّ و جان تويى * جان جان و تابش مرجان تويى 121
عرفات عشقبازان سر كوى يار باشد * به طواف كعبه زين در نروم كه عار باشد 269
عروس گل چو از حجله برون شد * فغان بلبلان از حد فزون شد 283
عشق آن زنده گزين كاو باقى است * وز شراب جانفزايت ساقى است 119
عشقبازى كار بازى نيست اى دل سر بباز * زانكه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس 140 ، 274
عشق جانان آتش است و عقل دود * عشق چون آيد گريزد عقل زود 268
عشقجو شد بحر را مانند ديگ * عشق سايد كوه را مانند ريگ 274
عشق چون در سينهاى منزل گرفت * جان آن كس را ز هستى دل گرفت 268
عشق حالى است كه جبريل بَرو نيست امين * صاحب حال شناسد اثر اهل يقين 37
عشق رويت رستخيزى از زمين انگيخته * آرزويت غلغلى در آسمان انداخته 56
عشق سيمرغ است كو را دام نيست * در دو عالم زو نشان و نام نيست 255
عشوه دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * ديدى آخر كه چنين عشوه خريديم و برفت 274
عصا و ركوه و تسبيح و مسواك * گرو كردم به دردى جمله را پاك 315
عقل جزئى كى تواند گشت بر قرآن محيط * عنكبوتى كى تواند كرد سيمرغى شكار 255
عقل شيدا شد چه خوانى ترّهات * راه پيدا شد چه پايى بىثبات 358
علم جان جان توست اى هوشيار * گر بجويى جان جان را درخور است 121
عمر من بيش شبى نيست چو شمع * عمر شد چند كنى ناز امشب 245
عمرى اندر جُستوجويت دست و پايى مىزديم * عمر ما افسوس بگذشت و تو را نشناختيم 110
عنان توسن سركش بلند از آن دارد * كه دست عاشق بيدل به آن عنان نرسد 250
عنقا شكار كس نشود دام بازچين * كاينجا هميشه باد به دست است دام را 268
عيار گفتوگوى او نمىدانم همين دانم * كه در فرياد آرد بوسه را لبهاى خاموشش 277
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٧١