تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
شراب و شمع جام نور اسراست * ولى شاهد همه آيات كبراست 330 شراب و شمع و شاهد جمله حاضر * مشو غافل ز شاهدبازى آخر 331 شرابى بىخُمارم بخش يا رب * كه با وى هيچ درد سر نباشد 372 شرابى خور ز جام وجه باقى * سقاهُم ربّهم او راست ساقى 104 شرابى خور كه جامش حسن يار است * پياله چشم مست باده‌خوار است 330 شرابى خور كه جامش روى يار است * پياله چشم مست باده‌خوار است 73 شرابى را طلب بىساغر و جام * شراب باده‌خوار و ساقىآشام 330 شرابى كان شراب عاشقان است * ندارد جام و در ساغر نگنجد 258 شرط است جفا كشيدن از يار * خَمر است و خُمار و گلبن و خار 379 شريعت پوست مغز آمد حقيقت * ميان اين و آن باشد طريقت 78 ، 222 شُست‌وشويى كن و آن‌گاه به ميخانه درآى * تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده 342 شكر خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّت خود كامران شدم 344 شكّرفروش مصرى حال مگس چه داند * اين دست شوق بر سر و آن پاى ذوق كوبان 77 شكر نعمت نعمتت افزون كند * كفر نعمت از كفت بيرون كند 344 شكل هلال هر سر مَه مىدهد نشان * از افسر سيامك و ترك كلاه زو 334 شكنج زلف پريشان به دست باد مده * مگو كه خاطر عشّاق گو پريشان باش 160 شكن زلف چو زنّار بتم پيدا شد * پير ما خرقهء خود چاك زد و ترسا شد 160 شمع بود آن مسجد و پروانه او * خويشتن درباخت آن پروانه‌خو 130 شمع رويت را دلم پروانه‌اى است * ليك عقل از عشق چون بيگانه‌اى است 338 شمع شد جمله زبانه پاى و سر * سايه را نبوَد به گرد او گذر 338 شنيده‌ام سخن خوش كه پير كنعان گفت * فراق دوست نه آن مىكند كه بتوان گفت 283 شوخى نرگس نگر كه پيش تو بشكفت * چشم دريده ادب نگاه ندارد 335 شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر * كاين سر پرهوس شود خاك در سراى تو 240 شوق است مىِ مجلس رندان آنجا * صافى شده آن ذوق و محبّت نامش 214 شوق لبت بُرد از ياد حافظ * درس شبانه ورد سحرگاه 334 شهرى است بزرگ و ما در اوييم * آبى است حيات و ما سبوييم 258 شيرمردان را شكار آموختن * از خيال چشم آهوى تو بس 114