شراب و شمع جام نور اسراست * ولى شاهد همه آيات كبراست 330
شراب و شمع و شاهد جمله حاضر * مشو غافل ز شاهدبازى آخر 331
شرابى بىخُمارم بخش يا رب * كه با وى هيچ درد سر نباشد 372
شرابى خور ز جام وجه باقى * سقاهُم ربّهم او راست ساقى 104
شرابى خور كه جامش حسن يار است * پياله چشم مست بادهخوار است 330
شرابى خور كه جامش روى يار است * پياله چشم مست بادهخوار است 73
شرابى را طلب بىساغر و جام * شراب بادهخوار و ساقىآشام 330
شرابى كان شراب عاشقان است * ندارد جام و در ساغر نگنجد 258
شرط است جفا كشيدن از يار * خَمر است و خُمار و گلبن و خار 379
شريعت پوست مغز آمد حقيقت * ميان اين و آن باشد طريقت 78 ، 222
شُستوشويى كن و آنگاه به ميخانه درآى * تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده 342
شكر خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّت خود كامران شدم 344
شكّرفروش مصرى حال مگس چه داند * اين دست شوق بر سر و آن پاى ذوق كوبان 77
شكر نعمت نعمتت افزون كند * كفر نعمت از كفت بيرون كند 344
شكل هلال هر سر مَه مىدهد نشان * از افسر سيامك و ترك كلاه زو 334
شكنج زلف پريشان به دست باد مده * مگو كه خاطر عشّاق گو پريشان باش 160
شكن زلف چو زنّار بتم پيدا شد * پير ما خرقهء خود چاك زد و ترسا شد 160
شمع بود آن مسجد و پروانه او * خويشتن درباخت آن پروانهخو 130
شمع رويت را دلم پروانهاى است * ليك عقل از عشق چون بيگانهاى است 338
شمع شد جمله زبانه پاى و سر * سايه را نبوَد به گرد او گذر 338
شنيدهام سخن خوش كه پير كنعان گفت * فراق دوست نه آن مىكند كه بتوان گفت 283
شوخى نرگس نگر كه پيش تو بشكفت * چشم دريده ادب نگاه ندارد 335
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر * كاين سر پرهوس شود خاك در سراى تو 240
شوق است مىِ مجلس رندان آنجا * صافى شده آن ذوق و محبّت نامش 214
شوق لبت بُرد از ياد حافظ * درس شبانه ورد سحرگاه 334
شهرى است بزرگ و ما در اوييم * آبى است حيات و ما سبوييم 258
شيرمردان را شكار آموختن * از خيال چشم آهوى تو بس 114
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 468
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٦٨