آن ذات موصوف به صفات ربوبيّت نمىتواند بود . هرآينه جمال وحدت را در مراتب افعال الهى ملاحظه نمايد كه هر فعل را مستند به آن مظهر كلّ صفات كمالى داند :
" قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ "
[ 44 ] ،
" قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ "
[ 45 ] و عارف زمام امر خود را به دست رضا دهد و هرچه پيش آيد از نيك و بد تن به قضا دهد . نظم :
لك الحكم فى أمرى فما شئت فاصنعى * فلم يك إلا فيك - لا عنك - رغبتى
[ 46 ] و روح عارف درين طور روحى ، مستمد از غيب عالم جبروت گردد و جلوهگاه نظر شهود سالك بر آسمان پنجم و فلك مريخ افتد .
لطيفه : چنانچه در عالم صورت بر قانون علم ابعاد و اجرام فلكى و بر طبق اهل علم ، مناظر ظلّ ظلمت اجرام كثيفهء عنصرى در ماوراى فلك مريخ نمايان نيست ، چرا كه جرم زمين را از وراى آسمان مريخ قدر محسوس نماند و از آن طرف آن ، هميشه نور آفتاب بر محيط افلاك شامل نمايد و حجاب ظلّ [ ارض جهت حقارت در منظر مرفوع باشد .
لاجرم در اينطور روحى ديگر ظلّ ] [ 47 ] كثافت اجرام بدنى و اجسام هيولانى از ديدهء عارف غايب گردد و هميشه نظرش بر پرتو معانى قدسيّه مقصور نمايد ؛ چرا كه مراتب عالم آفاق با عالم انفس متطابق خواهد نمود ؛ كما قال اللّه تعالى :
" سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ "
[ 48 ] . نظم :
بدا لك سرّ طال عنك اكتتامه * و لاح صباح كنت أنت ظلامة
[ 49 ]
اما طور ششم طور خفى است ؛ و اين مرتبهء تجلّى صفاتى و توحيد اسمايى است .
چون هماى همّت عارف از قيود تعيّنات عالم غيب و شهادت رهايى يابد و از تنگناى علايق جسمانى و روحانى خلاص پذيرد ، در آن حال منشرح البال به سمت فضاى واحديّت - يعنى عالم جبروت كه مقام جلوهنماى صفات ذاتيّه است - ترقّى و صعود نمايد و درين موطن تمام وجودات و تعيّنات اشخاص كائنات را ذرّهوار در پرتو آفتاب احديّت متلاشى يابد و معنى را در آن موطن عين صورت و صورت را عين معنى بيند و داند كه تعدّد صفات ذاتيّه موجب تعدّد و تغاير در ذات نمىشود ، بلكه صفات درين مقام در چشم شهود عين ذات نمايد و درين حالت ، منتهاى نظر عارف بر صور اسما و صفات ذاتيّه افتد و بر ديدهء عنايتش پيكر حقايق و معانى الهيّه كه عبارت از صور علميّه و اعيان ثابته است ، جلوهگرى آغاز و اين تجلّى را " توحيد صفاتى " گويند و " تجلّى اسمايى " هم نامند و عروج سالك در [ مسلك ] [ 50 ] شهود به ملكوت فلك مشترى رسد . بيت :