عالم ارواح و كشور غيب هميشه استمداد از مبادى عاليّه نمايد و به امداد و فيوضات عالم قدس تكميل قوّت نظرى به قدر استعداد فطرى و بهاندازهء تزكيهء نفس از رذايل طبيعت ، او را ميسّر گردد و اين رتبت به حسب قابليّت اشخاص و صفاى دل به نور اخلاص متفاوت است : [
" وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ "
] [ 32 ] . بيت :
دل به دانش فرشته بايد كرد * جان به بينش سرشته بايد كرد
برين تقدير ، سالك عارف بعد از تكميل قواى عملى و علوم نظرى و اتّصاف نفس به اطمينان و سكينه كه از برد اليقين حاصل گردد ، البته وقوف و اطّلاع بر ملكوت اجسام عنصرى تحصيل نمايد ؛ چرا كه آينهاى است كه هرگاه كما ينبغى جلا يابد و صور اخلاق قدسيّه و هيآت حقايق حسيّه در او مرتسم شود ، البته در آينهء عالم مثال بر همان نسبت ، آن هيآت و صور ، ارتسام پذيرد و چنانچه سابقا مقرّر شده ، معانى قدسيّه و حقايق ملكوتيّه هم به تمثال مناسب در عالم مثال متجلّى است . هرآينه در مرآت نفس آن معانى حقيقيّه كما هو حقّه باز به طريقهء تعاكس متمثّل گردد ؛ چرا كه آينهء نفس و مرآت عالم مثال محاذى يكديگر افتادهاند ، هرچه در يك آينه متمثّل شود ، در آن آينهء ديگر آن مرآت به صورها و تماثيلها مصوّر بايد شد . بيت :
خوش است اين باغ و اين بستان * خوش است اين نقش و اين ايوان
چه گويم جان جانان را * خوش است اين تن خوش است اين جان
[ 33 ] و مرتبهء صعود عارف در رتبت شهود در اين مقام به ملكوت فلك عطارد منتهى است .
اما طور سيوم طور قلبى است ؛ و اين نهايت ترقّى مراتب انسانى است در ادراك معانى . اما از طريقهء مبادى حسيّه و مقدّمات نظريّه اكنون نزد اهل حق و ارباب شهود ، قلب را سه مرتبه است به اعتبار سه حالت كه نفس عارف را در ادراك حقايق طارى گردد :
اول آنكه جهت تحصيل مقدّمات مطالب و تكميل مبادى معانى و حقايق هميشه نفس را رجوع به عالم صورت شود ، به اين اعتبار آن را " صدر " نامند .
دوم آنكه معانى حقيقيّه را كه از مقدمات حسيّه و اعيان ماديّه حاصل كرده باشد ، از تعرّض صور وهميّه و خياليّه تجريد و تخليص نمايد و در نفس ، ملكهء انتقال از مبادى به مطالب و انقلاب از مقدّمات به نتايج صايب ، پيدا شود و صاحب حدس ثاقب گردد ،