تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
اعلام ، تفاوت بسيار دارد و به اين جهت قانون حقيقت و مجاز و طريقهء كشف و ابهام و الغاز در اداى معانى و بيان ، ميان اعيان انسان ، شايع و ذايع است و مرتبهء استعمالات جهت عموم ، نفع در جميع لغات خصوصا عربى و فارسى موضوع گشت و مواقع اعمال مجاز و كنايات به حسب تفاوت طبّاع قائل و سامع ، مقرّر و مصنوع شد و پوشيده نيست كه هرچند كه معانى قدسيّه و رموز معنويّه را در كمتر لفظى به مقتضاى " خير الكلام ما قلّ و دلّ " [ 55 ] مؤدى گردانند ، افصح و ابلغ خواهد نمود و برين قانون ، مخاطبات و مكالمات عرفا و بلغا به كلمه اجمع از كلام است و اداى معانى در حروف بسيطه الطف از كلمهء مركّب تمام . و لهذا كلام فرقانى جهت اشتمال بر حروف مقطّعه و از احتواى آن كتاب بر آن اسرار حقّيه ابلغ از جميع كتاب‌هاى آسمانى است و به وصف فصاحت كلمات پرايجاز آن در مرتبهء اعجاز از اتيان افراد انسانى افتاده . هرآينه نكته‌سرايان علم توحيد و اهل راز و معماگشايان اصناف الغاز در حقيقت و مجاز به حسب مراتب مشارب و به مقدار وقت و خفاى مطالب خود ، الفاظ و عبارات عرف عام را به اصطلاح خاصّ خود در مقابل معانى مخصوصه و در محاذات رموز و اسرار منصوصهء اين علم توحيد نهاده‌اند و بيشتر به طريقهء ايما و الغاز در استعمالات حقيقت و مجاز افتاده‌اند تا زيركان را به قدر قرب حدس و حدّت فهم ، دست تناول به ثمرات آن بوستان رسد و نامحرمان را ميل طبيعت به اين لذّات معنويّه نكشد . نظم :
خوش‌تر آن باشد كه سرّ دلبران * گفته آيد در حديث ديگران [ 56 ]
و لهذا طايفهء اهل اللّه و سخن‌سرايان اسرار لى مع اللّه به حسب اقدار اقتدار اذهان و طبّاع و به‌اندازهء گنجايش اوانى و ظروف اسماع ، در هر مرتبه ، قانون خطاب را بر نسقى نهاده‌اند و به مقتضاى رتبت شهود و ادراك اهل سلوك در هر زمانى به عنوانى و تبيانى به افادهء معانى ، زبان گشاده‌اند . نظم :
گر نبودى گوش‌هاى غيب‌گير * وحى ناوردى ز گردون يك بشير ور نبودى ديده‌هاى صبح‌بين * نى فلك گشتى نه خنديدى زمين [ 57 ]
و در باب تفاوت انحاى اين خطاب اشعارى در كلام ربّانى به اين معنى صواب شده كه :
" إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِأُولِي الْأَلْبابِ "
[ 58 ] و در اخبار نبوى و اشارات مصطفوى اخبارى از مراتب اين مخاطبات و درجات رموز و اشارات واقع شده كه " انّ للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطنا الى سبعة ابطن " [ 59 ] . الحديث .