سخن عشق تو بىآنكه برآيد به زبانم * رنگ رخسار خبر مىدهد از سرّ نهانم 163
سخنهاى تو را دُر مىتوان گفت * ز هر لفظ تو درّى مىتوان سفت 249
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست * كه هرچه بر سر ما مىرود ارادت اوست 52
سر تا قدمم چشم چو " ها " بايستى * تا حقِّ تماشاى تو كردى جانم 135
سرّ خدا كه در تتق غيب منزوى است * مستانهاش نقاب ز رخسار بركشيم 264
سرّ خدا كه عارف سالك به كس نگفت * در حيرتم كه بادهفروش از كجا شنيد 254 ، 264
سر ز حسرت ز در ميكدهها برگردم * چون شناساى تو در صومعه يك پير نبود 225
سر فتنه دارد دگر روزگار * من و مستى و فتنهء چشم يار 112
سرّ قلّاشان ندانى راه قلّاشان مرو * ديدهء بينا ندارى راه درويشان مبين 309
سر كوى ماهرويان همه روز فتنه باشد * ز معربدان و مستان و معاشران و رندان 230
سر كه نه در پاى عزيزان بود * بار گران است كشيدن به دوش 78
سرمست شوم چو چشم مستت * گر هيچ بيابم از لبت نوش 113
سر مىنهند پيش خطت عارفان پارس * بيتى مگر ز گفتهء سعدى نبشتهاى 376
سرها چو گوى بر سر كوى تو باختيم * واقف نشد كسى كه چه گوى است و اين چه كوست 191
سعديا دى رفت و فردا همچنان معلوم نيست * در ميان آن و اين فرصت شمار امروز را 130
سعدى از پردهء عشاق چه خوش مىناليد * تُرك من پرده برانداز كه هندوى توام 357
سعديا زنده عاشقى باشد * كه بميرد بر آستان نياز 245
سفلهطبع است جهان بر كرمش تكيه مكن * اى جهانديده ثبات قدم از سفله مجوى 363
سلام كردم و با من به روى خندان گفت * كه اى خماركش مفلس شرابزده 260 ، 336
سلامى چو بوى خوش آشنايى * بدان مردم ديدهء روشنايى 260
سلطان و فكر لشكر و سوداى تاج و گنج * درويش و امن خاطر و كنج قلندرى 265
سواد الوجه فى الدّارين درويش * سواد اعظم آمد بىكموبيش 250
سويداى دل من تا قيامت * مباد از شوق و سوداى تو خالى 265
سياهى چون بدانى نور ذات است * به تاريكى درون آب حيات است 250
سيلاب گرفت گرد ويرانهء عمر * و آغاز پُرى نهاد پيمانهء عمر 257
سيل است آب ديده و هركس كه بگذرد * گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود 257
سيل سرشك ما ز دلش كين به در نبرد * در سنگخاره قطرهء باران اثر نكرد 257
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٦٦