تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك افشان * چند و چند از غم ايّام جگر خون باشى 120 ساقيا آمدن عيد مبارك بادت * و آن مواعيد كه كردى مرواد از يادت 275 ساقيا بر خاك ما چون جرعه‌ها مىريختى * گر نمىجستى جنون ما چرا مىريختى 249 ساقيا عربده كرديم كه در جنگ شويم * مى گلرنگ بده تا همه يكرنگ شويم 115 ساقى اگر باده ازين خُم دهد * خرقهء صوفى ببرد مِىفروش 378 ساقىام چون چشم مست او بود * يك زمان هشيار نتوانم نشست 113 ساقى بده آن كوزهء خمخانه به درويش * كآنها كه بمردند گل كوزه‌گرانند 378 ساقى بيار باده و با محتسب بگو * انكار ما مكن كه چنين جام جم نداشت 258 ساقى بيار باده و بنواز عود را * يكدم بلند كن نغمات سرود را 269 ساقى بيار جامى وز خلوتم برون كش * تا دربه‌در بگردم قلّاش و لاابالى 309 ساقى بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت * كار چراغ خلوتيان باز درگرفت 258 ساقى ظريف و باده لطيف و زمان شريف * مجلس چو چرخ روشن و دلدار مهوش است 258 ساقى قدحى شراب در دست * آمد ز شراب‌خانه سرمست 337 ساقى قدحى كه نيم‌مستيم * مخمور صبوحى الستيم 295 ساقى قدحى مى مغان كو ؟ * مطرب غزل تر روان كو ؟ 228 ساكنان حرم ستر عفاف ملكوت * با من خاك‌نشين ساغر و پيمانه زدند 10 ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت * با من راه‌نشين بادهء مستانه زدند 27 سالك از نور هدايت ببرد راه به دوست * كه به جايى نرسد گر به ضلالت برود 254 سال‌ها بندگى مذهب رندان كردم * تا به فتواى خرد حرص به زندان كردم 94 سال‌ها جستم نديدم زو نشان * جز كه طنز و تسخر اين سرخوشان 181 سال‌ها دل طلب جام جم از ما مىكرد * وانچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد 179 سايه افكند حاليا شب هجر * تا چه بازند شب‌روان خيال 93 سايهء خورشيدسواران طلب * رنج خود و راحت ياران طلب 319 سُبحه‌داران از پس سبّوح گفتن در صبوح * بر سر زنّار ساغر طيلسان افشانده‌اند 182 سبز است لبت ساغر از او دور مدار * مى بر لب سبزه خوش بود نوشيدن 256 سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر * ولى ز تَرك كُلَه چتر بر سحاب زده 258 سخن دراز كشيديم و همچنان باقى است * كه ذكر دوست نگيرد به هيچ‌گونه ملال 260