ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك افشان * چند و چند از غم ايّام جگر خون باشى 120
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت * و آن مواعيد كه كردى مرواد از يادت 275
ساقيا بر خاك ما چون جرعهها مىريختى * گر نمىجستى جنون ما چرا مىريختى 249
ساقيا عربده كرديم كه در جنگ شويم * مى گلرنگ بده تا همه يكرنگ شويم 115
ساقى اگر باده ازين خُم دهد * خرقهء صوفى ببرد مِىفروش 378
ساقىام چون چشم مست او بود * يك زمان هشيار نتوانم نشست 113
ساقى بده آن كوزهء خمخانه به درويش * كآنها كه بمردند گل كوزهگرانند 378
ساقى بيار باده و با محتسب بگو * انكار ما مكن كه چنين جام جم نداشت 258
ساقى بيار باده و بنواز عود را * يكدم بلند كن نغمات سرود را 269
ساقى بيار جامى وز خلوتم برون كش * تا دربهدر بگردم قلّاش و لاابالى 309
ساقى بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت * كار چراغ خلوتيان باز درگرفت 258
ساقى ظريف و باده لطيف و زمان شريف * مجلس چو چرخ روشن و دلدار مهوش است 258
ساقى قدحى شراب در دست * آمد ز شرابخانه سرمست 337
ساقى قدحى كه نيممستيم * مخمور صبوحى الستيم 295
ساقى قدحى مى مغان كو ؟ * مطرب غزل تر روان كو ؟ 228
ساكنان حرم ستر عفاف ملكوت * با من خاكنشين ساغر و پيمانه زدند 10
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت * با من راهنشين بادهء مستانه زدند 27
سالك از نور هدايت ببرد راه به دوست * كه به جايى نرسد گر به ضلالت برود 254
سالها بندگى مذهب رندان كردم * تا به فتواى خرد حرص به زندان كردم 94
سالها جستم نديدم زو نشان * جز كه طنز و تسخر اين سرخوشان 181
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * وانچه خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد 179
سايه افكند حاليا شب هجر * تا چه بازند شبروان خيال 93
سايهء خورشيدسواران طلب * رنج خود و راحت ياران طلب 319
سُبحهداران از پس سبّوح گفتن در صبوح * بر سر زنّار ساغر طيلسان افشاندهاند 182
سبز است لبت ساغر از او دور مدار * مى بر لب سبزه خوش بود نوشيدن 256
سبوكشان همه در بندگيش بسته كمر * ولى ز تَرك كُلَه چتر بر سحاب زده 258
سخن دراز كشيديم و همچنان باقى است * كه ذكر دوست نگيرد به هيچگونه ملال 260
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 465
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٦٥