زان كه هفصد پرده دارد نور حق * پردههاى نور دان چندين طبق 272
زاهد ار راه به رندى نبرد معذور است * عشق كارى است كه موقوف هدايت باشد 322
زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه باك * ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند 287 ، 322
زاهد اگر به حور و قصور است اميدوار * ما را شرابخانه قصور است و يار حور 337
زاهد برو از كوچهء مستان به سلامت * ما مرد وصاليم مگو قصهء هجران 136
زبان خامه ندارد سر بيان فراق * و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق 286
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است * چه جاى كلك بريده زبان بيهدهگوست 163
ز بوى جرعهاى كافتاد بر خاك * برآمد آدمى تا شد بر افلاك 104
ز پيچ زلف تو در تاب رفت مهر رخت * چو زوست تابش رويت به پيچوتاب چراست 93
ز تاب زلف خويش آرم به تابش * فروبندم به سحر غمزه خوابش 354
ز تاريكىّ زلفش روز شب كن * ز خطّش چشمهء حيوان طلب كن 366
ز ترسايى غرض تجريد ديدم * خلاص از ربقهء تقليد ديدم 346
ز تنهايى به جان آمد دل اندوه پروردم * اگرنه همدمى كردى غم او من چه مىكردم 396
ز چشم او همه دلها جگرخوار * لب لعلش شفاى جان بيمار 210
ز چشمت خاست بيمارى و مستى * ز لعلش گشت پيدا عين هستى 101 ، 210
ز چشم فتنهجوى دلفريبت * هزاران چشم فتّان آفريدند 113
ز حد شد نالهء شبها و بيدارى خوش آن روزى * كه در كويت كنم خواب اجل در پاى ديوارى 76
ز حلاج اين انانيّت عجب نيست * كه انا الحق گفتن او بىسبب نيست 36
ز خاك آفريدت خداوند پاك * پس اى بنده افتادگى كن چون خاك 67
ز خال گوشهء ابروى يار مىترسم * از اين ستارهء دنبالهدار مىترسم 377
ز خوان حُسن تو هر دم نوالهها رسدم * ز دست ساقى عشقت پيالهها رسدم 236
ز دلها مردمان را خير باشد * مرا بارى ز دل باشد همه شر 342
زر خسان راست ، مرا گوهر درويشى بس * جوهرى را به دكان كاهربايى كم گير 191
ز رخش رستم و شبديز خسرو * نكردم ياد و از وى ياد كردم 326
زردرويى مىكشم زان طبع نازك بىگناه * ساقيا جامى بده تا چهره را گلگون كنم 165
زردرويى مىكشم زان طبع نازك گاهگاه * ساقيا جامى بده تا چهره را گلگون كنم 101
زر ز معدن سُرخروى آمد برون * صحبت ناجنس كردش زردروى 165
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 463
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٦٣