تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
زان كه هفصد پرده دارد نور حق * پرده‌هاى نور دان چندين طبق 272 زاهد ار راه به رندى نبرد معذور است * عشق كارى است كه موقوف هدايت باشد 322 زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه باك * ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند 287 ، 322 زاهد اگر به حور و قصور است اميدوار * ما را شراب‌خانه قصور است و يار حور 337 زاهد برو از كوچهء مستان به سلامت * ما مرد وصاليم مگو قصهء هجران 136 زبان خامه ندارد سر بيان فراق * و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق 286 زبان ناطقه در وصف شوق نالان است * چه جاى كلك بريده زبان بيهده‌گوست 163 ز بوى جرعه‌اى كافتاد بر خاك * برآمد آدمى تا شد بر افلاك 104 ز پيچ زلف تو در تاب رفت مهر رخت * چو زوست تابش رويت به پيچ‌وتاب چراست 93 ز تاب زلف خويش آرم به تابش * فروبندم به سحر غمزه خوابش 354 ز تاريكىّ زلفش روز شب كن * ز خطّش چشمهء حيوان طلب كن 366 ز ترسايى غرض تجريد ديدم * خلاص از ربقهء تقليد ديدم 346 ز تنهايى به جان آمد دل اندوه پروردم * اگرنه همدمى كردى غم او من چه مىكردم 396 ز چشم او همه دل‌ها جگرخوار * لب لعلش شفاى جان بيمار 210 ز چشمت خاست بيمارى و مستى * ز لعلش گشت پيدا عين هستى 101 ، 210 ز چشم فتنه‌جوى دل‌فريبت * هزاران چشم فتّان آفريدند 113 ز حد شد نالهء شب‌ها و بيدارى خوش آن روزى * كه در كويت كنم خواب اجل در پاى ديوارى 76 ز حلاج اين انانيّت عجب نيست * كه انا الحق گفتن او بىسبب نيست 36 ز خاك آفريدت خداوند پاك * پس اى بنده افتادگى كن چون خاك 67 ز خال گوشهء ابروى يار مىترسم * از اين ستارهء دنباله‌دار مىترسم 377 ز خوان حُسن تو هر دم نواله‌ها رسدم * ز دست ساقى عشقت پياله‌ها رسدم 236 ز دل‌ها مردمان را خير باشد * مرا بارى ز دل باشد همه شر 342 زر خسان راست ، مرا گوهر درويشى بس * جوهرى را به دكان كاهربايى كم گير 191 ز رخش رستم و شبديز خسرو * نكردم ياد و از وى ياد كردم 326 زردرويى مىكشم زان طبع نازك بىگناه * ساقيا جامى بده تا چهره را گلگون كنم 165 زردرويى مىكشم زان طبع نازك گاه‌گاه * ساقيا جامى بده تا چهره را گلگون كنم 101 زر ز معدن سُرخ‌روى آمد برون * صحبت ناجنس كردش زردروى 165