تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
رموز مستى و رندى ز من بشنو نه از واعظ * كه با جام و قدح هر دم نديم ماه و پروينم 323 رموز مصلحت ملك خسروان دانند * گداى گوشه‌نشينى تو حافظا مخروش 323 رنج بردم روز و شب عمر دراز * تا به صد زارى درى كردند باز 314 رنج ما را كه توان برد به يك گوشهء چشم * شرط انصاف نباشد كه مداوا نكنى 319 رندان تشنه‌لب را آبى نمىدهد كس * گويى ولىشناسان رفتند از اين ولايت 150 رنگ زلفت بس شب معراج من * قاب‌قوسينم دو ابروى تو بَس 310 رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش * كه شد ز شيوهء آن چشم نرگس تو خجل 102 روز رويش چو برانداخت نقاب شب زلف * گفتى از روز قيامت شب يلدا برخاست 341 روزكى چند بود نوبت گل * روزه و توبه همه روزه به‌جاست 352 روزم به نيابت شب آمد * جانم به زيارت لب آمد 166 روز مرگم نفسى مهلت ديدار بده * تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم 324 روز نخست چون دم رندى زديم و عشق * شرط آن بود كه جز ره آن شيوه نسپريم 324 روز وصل دوستداران ياد باد * ياد باد آن روزگاران ياد باد 324 روز هجران و شب فرقت يار آخر شد * زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد 138 ، 323 روزه يكسو شد و عيد آمد و دل‌ها برخاست * مى ز خمخانه به جوش آمد مىبايد خواست 378 روى بنما و وجود خودم از ياد ببر * خرمن سوختگان را همه گو باد ببر 143 رهِ دور و دراز است اين رها كن * چو موسى يك زمان ترك عصا كن 315 ره ميخانه و مسجد كدام است * كه هر دو بر من مسكين حرام است 225 رهى نمىبرم و چاره‌اى نمىيابم * مگر محبّت مردان مستقيم احوال 35 ز آتش زرّ خالص برفروزد * چو غشّى نبود اندر وى چه سوزد ؟ 158 ز آشنايى چون دلت بيگانه است * هرچه مىگويم تو را افسانه است 37 ز آنجا كه اسم عين مسمّاست مىرسد * هر لحظه خلعت دگر و تاج ديگرم 53 ز اسلام مجازى گشته بيزار * اگر كفر حقيقى شد پديدار 66 ز اسلام مجازى گشته بيزار * كه را كفر حقيقى شد پديدار 40 ز اشتياق تو جانم به لب رسيد كجايى * چه باشد ار رخ خوبت بدين شكسته‌نمايى 59 زان چشم پر از خمار سرمست * پرخون دارم دو ديده پيوست 114 زان چنين مانديم اندر شش‌در هجرت كه ما * بر بساط راستى نرد وفا كژ باختيم 151