رموز مستى و رندى ز من بشنو نه از واعظ * كه با جام و قدح هر دم نديم ماه و پروينم 323
رموز مصلحت ملك خسروان دانند * گداى گوشهنشينى تو حافظا مخروش 323
رنج بردم روز و شب عمر دراز * تا به صد زارى درى كردند باز 314
رنج ما را كه توان برد به يك گوشهء چشم * شرط انصاف نباشد كه مداوا نكنى 319
رندان تشنهلب را آبى نمىدهد كس * گويى ولىشناسان رفتند از اين ولايت 150
رنگ زلفت بس شب معراج من * قابقوسينم دو ابروى تو بَس 310
رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش * كه شد ز شيوهء آن چشم نرگس تو خجل 102
روز رويش چو برانداخت نقاب شب زلف * گفتى از روز قيامت شب يلدا برخاست 341
روزكى چند بود نوبت گل * روزه و توبه همه روزه بهجاست 352
روزم به نيابت شب آمد * جانم به زيارت لب آمد 166
روز مرگم نفسى مهلت ديدار بده * تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم 324
روز نخست چون دم رندى زديم و عشق * شرط آن بود كه جز ره آن شيوه نسپريم 324
روز وصل دوستداران ياد باد * ياد باد آن روزگاران ياد باد 324
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد * زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد 138 ، 323
روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست * مى ز خمخانه به جوش آمد مىبايد خواست 378
روى بنما و وجود خودم از ياد ببر * خرمن سوختگان را همه گو باد ببر 143
رهِ دور و دراز است اين رها كن * چو موسى يك زمان ترك عصا كن 315
ره ميخانه و مسجد كدام است * كه هر دو بر من مسكين حرام است 225
رهى نمىبرم و چارهاى نمىيابم * مگر محبّت مردان مستقيم احوال 35
ز آتش زرّ خالص برفروزد * چو غشّى نبود اندر وى چه سوزد ؟ 158
ز آشنايى چون دلت بيگانه است * هرچه مىگويم تو را افسانه است 37
ز آنجا كه اسم عين مسمّاست مىرسد * هر لحظه خلعت دگر و تاج ديگرم 53
ز اسلام مجازى گشته بيزار * اگر كفر حقيقى شد پديدار 66
ز اسلام مجازى گشته بيزار * كه را كفر حقيقى شد پديدار 40
ز اشتياق تو جانم به لب رسيد كجايى * چه باشد ار رخ خوبت بدين شكستهنمايى 59
زان چشم پر از خمار سرمست * پرخون دارم دو ديده پيوست 114
زان چنين مانديم اندر ششدر هجرت كه ما * بر بساط راستى نرد وفا كژ باختيم 151
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 462
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٦٢