دلبرى دارم كه دلدار من است * اين جهان و آن جهان يار من است 124
دل بسى خون به كف آورد ولى ديده بريخت * اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود 46
دل به دانش فرشته بايد كرد * جان به بينش سرشته بايد كرد 17
دل چراغى است كه نور از رخ دلبر گيرد * ور بميرد به غمش زندگى از سر گيرد 158
دل دادهام به يارى شوخىكشى نگارى * مرضية السجايا محمودة الخصائل 134
دلدار كه گفتا به توام دلنگران است * گو مىرسم اينك به سلامت نگران باش 127
دل در سر زلفش شد از طرّه طلب كردم * گفتا لب او : خوش باش اينك بر ما پيوست 265
دل ديوانه از آن شد كه نصيحت شنود * مگرش هم به سر زلف تو زنجير كنم 134
دل ز ناوك چشمت گوش داشتم ليكن * ابروى كماندارت مىبرد به پيشانى 93
دل عارف چو جام و گردش او * به سر انگشت تابناك قضاست 18
دلق حافظ به چه ارزد به مىاش رنگين كن * وانگهش مست و خراب از سر بازار بيار 226
دلق و سجّاده و ناموس به خمخانه فرست * تا مريدان تو در رقص و تمنّا آيند 378
دلق و سجّادهء حافظ ببرد بادهفروش * گر شرابش ز كف ساقى مهوش باشد 255
دلق و عصا را بسوز كاين نه نكومذهبى است * از پى ديدار حق دلق و عصا ساختن 277
دل كه بيابان گرفت چشم ندارد به راه * هركه صراحى كشيد گوش ندارد به پند 294
دلم از زلف پيچ بر پيچت * يك سر موى سر نپيچاند 92
دلم تا عشقباز آمد درو جز غم نمىبينم * دلى بىغم كجا جويم كه در عالم نمىبينم 400
دلم خون كرد و دلدارم عجب دلدارى دارد * به صد غم مىكند خوارم چه خوش غمخوارى دارم 124
دلم رفت و نديدم روى دلدار * فغان از اين تطاول آه از اين زجر 285
دل ندارم ورنه بر صيد آمدى * هر خدنگى كز كمان افشاند مى 354
دل و دينم دل و دينم ببردست * بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش 88
دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست * گفت با ما منشين كز تو سلامت برخاست 128
دلى كو عاشق رويت نگردد * هميشه غرقه در خون جگر باد 402
دمبهدم پابستهء دام نويم * هر يكى گر باز و سيمرغى شويم 255
دندان گُهرمثال يارم " سين " است * زان سين كه ازو بسمله را تزيين است 247
دواى درد دل ما به لب حوالت كن * كه اين مفرّح ياقوت در خزانهء توست 183
دو جادوش پرخواب و پرآب روى * پر از لالهرخسار و پرمشك موى 211