تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
در ميكدهء عشق كه دل شد جامش * عاشق رندى كه گشته دردآشامش 214 در نسخهء حُسن " نون " ابروش نگر * نقطه به ميان ، سواد آن كحل بصر 235 در نقش من نگار نظر چون نمىكند * در تختهء وجود نگارم چه مىكند ؟ 148 در نماز عشق پيش قبلهء رخسار دوست * سورهء نون خواندم ابروى توام آمد به ياد 237 در نمازم خم ابروى تو در ياد آمد * حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد 244 در وجد و حال بين چو كبوتر زنند چرخ * بازان كز آشيان طريقت بريده‌اند 152 در وجه جميل تو چه " واوم " و اصل * وز جمله وجوه دل به رويت مايل 143 درون خلوت كرّوبيان عالم * قدس صرير كلك تو باشد سماع روحانى 130 در همه عالم مرا دين و دلى است * دل فداى توست قصد دين مكن 129 در هواى هويّتش جولان * در سراى انيّتش مأواست 137 دريغ و درد كه در جست‌وجوى نقد حضور * بسى شدم به گدايى بر كرام و نشد 101 درين زمانه رفيقى كه خالى از خلل است * صراحى مى ناب و سفينهء غزل است 291 دست از دل بىقرار شستم * وندر سر زلف يار بستم 133 دست از طلب ندارم تا كام من برآيد * يا تن رسد به جانان يا جان ز تن درآيد 179 دست از مس وجود چو مردان ره بشوى * تا كيمياى عشق بيابى و زر شوى 148 دست او را حق چو دست خويش خواند * تا يد اللّه فوق ايديهم براند 131 دست پير از غايبان كوتاه نيست * دست او جز قبضهء اللّه نيست 131 دست حق مىرانَدَش زِندَش كند * زنده چبود جان پايندش كند 131 دستخوش جفا مكن آب رخم كه فيض ابر * بىمدد سرشك من دُرّ عدن نمىكند 290 دست در دامن جان خواهم زد * پاى بر فرق جهان خواهم زد 287 دست و عصاش موسوى ، ركوه پرآب زندگى * گر مرُوان عشق را كرده به چشمه رهبرى 325 دگر به يار جفاكار دل مده سعدى * نمىدهيم و به شوخى همىبرند از پيش 336 دلا از چشم سرمستش حذر كن * كه هم ترك است و هم سرمست و خونى 112 دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات * مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش 286 دل از كرشمهء ساقى به شكر بود ولى * ز نامساعدى بختش اندكى گله بود 344 دل از من برد و روى از من نهان كرد * خدا را با كه اين بازى توان كرد 134 دلبر برفت و دل‌شدگان را خبر نكرد * ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد 128