خوشتر آن باشد كه سرّ دلبران * گفته آيد در حديث ديگران 23
خون پياله خور كه حلال است خون او * در كار عيش كوش كه كارى است كردنى 276
خون دلم به چاه ذقن ريختى نخست * اكنون به مشك و عنبرش انباشتى چه سود 104
خون دل من بريخت چشمت * پس گفت نهفته دار اين راز 111
خيال روى تو در هر طريق همره ماست * نسيم موى تو پيوند جان آگه ماست 230
دادم به سرشك ، صفحهء ديده جلا * كز جلوهء دوست نفع عامى رسدم 16
دارد چو به لطف تو دلم چشم * مىدار تو هم به حال او گوش 208
دارم عجب ز نقش خيالش كه چون نرفت * از ديدهام كه دم به دمش كار شستوشوست 342
دامنكشان همىشد در شرب زر كشيده * صد ماهرو ز رشكش جيب قصب درديه 166 ، 229
دامنى گر چاك شد در عالم رندى چه باك * جامهاى در نيكنامى نيز مىبايد دريد 322
دانى كه دغل از چو تو يارى به چه ماند ؟ * در عين تموزى بجهد برق زمستان 166
دايم گل اين بستان شاداب نمىماند * درياب ضعيفان را در وقت توانايى 358
در آغوش دو عالم غنچهء زخمى نمىگنجد * هجوم آورده بر دلها ز بس تاراج مژگانش 354
در احسن تقويم تو اى حورسرشت * بر صفحهء شمسى آن دو " لا " مت كه نوشت 205
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد * عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد 34
در ازل رفتم به سير كعبه ديّارى نبود * آمدم در دير راهب بود و بيكارى نبود 129
در ازل هركو به فيض دولت ارزانى بود * تا ابد جام مرادش همدم جانى بود 49
در اندرون من خستهدل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست 130
در اين خرقه بسى آلودگى هست * خوشا وقت قباى مِىفروشان 66
در اين راه انبيا چون ساربانند * دليل و رهنماى كاروانند 249
در بحر فتادهام چو ماهى * تا يار مرا به شست گيرد 90
در بن هر موى صد بت بيش مىبينم عيان * در ميان اين همه بت عزم ايمان چون كنم 230
در بيابانى كه صعلوكان راه * در ركاب آرند پاى آن جايگاه 78 ، 291
در پاى فراق تو شوم كشته * چون وصل تو دسترس نمىآيد 286
در پس آينه طوطىصفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم 48
در تن خويش از براى قوت او * مغزى از هر استخوانى مىكنم 222
در جلوهء دلبرى چو رخساره گشود * بنمود رخ از كنگرهء " شين " شهود 329
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٥٥