تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
خرابات از جهان بىمثالى است * مقام عاشقان لاابالى است 366 خراباتى است بيرون از دو عالم * مدام آنجا بود ميخانهء دل 126 خراباتى خراب اندر خراب است * كه در صحراى او عالم سراب است 366 خرقه بگير و مى بده باده بيار و خم ببر * بىخبر است و غافل از لذّت عيش بىهُشان 374 خرقهء كم‌كاستى در بر فكن * طيلسان لم يكن بر سر فكن 176 خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبرى * فرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن 223 خسروان قبلهء حاجات جهانند ولى * سببش بندگى حضرت درويشان است 310 خشم و شهوت مرد را احول كند * ز استقامت روح را مبدل كند 379 خط آمد سبزه‌زار عالم جان * از آن كردند نامش آب حيوان 248 خط مشكبوى و خالت به مناسبت تو گويى * قلم غبار مىرفت و فروچكيده خالى 376 خلق مىگويند جاه و فضل در فرزانگى است * گو مباش اين‌ها كه ما فارغ از اين فرزانه‌ايم 288 خلوتگه خاص گشته ز اخلاص دلت * هم جلوه تمام كرده آن جان جانان 18 خُم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستى * وان مى كه در آنجاست حقيقت نه مجاز است 379 خواجهء جان گو مسلسل باش چون راهب كه ما * ميرداد مجلس از زنّار ساغر ساختيم 326 خواهى كه به رقص آيد ذرّات جهان با تو * در رقص برافشانى آن زلف چليپا را 155 خوب‌رخسارى نقاب از پيش رخ برداشتى * جذبهء حُسنش مرا از من ربودى كاشكى 108 خود ز خوبان پرىچهره همين خاصيت است * كه ستمكاره و مردم‌كش و بدخو باشند 101 خود " عين " جمال است و لبش عين حيات * زان عين شد اين چشمهء مهرش مرآت 267 خود نه زبان در دهان عارف مدهوش * حمد و ثنا مىكند كه موى بر اعضا 363 خورشيد رخ تو را كند ذكر * هر ذرّه اگر شود زبانى 384 خوش آنكه شب هجر دمد صبح وصال * در مهر رخت نور تجلّى حاصل 15 خوشا آن دل كه دلدارش تو گردى * خوشا جانى كه جانانش تو باشى 121 خوشا دردى كه درمانش تو باشى * خوشا راهى كه پايانش تو باشى 325 خوش است اين باغ و اين بستان * خوش است اين نقش و اين ايوان 17 خوشا نماز و نياز كسى كه از سر درد * به آب ديده و خون جگر طهارت كرد 180 خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيه‌روى شود هركه دروغش باشد 262 خوش بود يارى و يارى در كنار سبزه‌زارى * مهربانان روى درهم وز حسودان بر كنارى 256
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 454 | مؤلف مجهول / مرضيه سليمانى