خرابات از جهان بىمثالى است * مقام عاشقان لاابالى است 366
خراباتى است بيرون از دو عالم * مدام آنجا بود ميخانهء دل 126
خراباتى خراب اندر خراب است * كه در صحراى او عالم سراب است 366
خرقه بگير و مى بده باده بيار و خم ببر * بىخبر است و غافل از لذّت عيش بىهُشان 374
خرقهء كمكاستى در بر فكن * طيلسان لم يكن بر سر فكن 176
خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبرى * فرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن 223
خسروان قبلهء حاجات جهانند ولى * سببش بندگى حضرت درويشان است 310
خشم و شهوت مرد را احول كند * ز استقامت روح را مبدل كند 379
خط آمد سبزهزار عالم جان * از آن كردند نامش آب حيوان 248
خط مشكبوى و خالت به مناسبت تو گويى * قلم غبار مىرفت و فروچكيده خالى 376
خلق مىگويند جاه و فضل در فرزانگى است * گو مباش اينها كه ما فارغ از اين فرزانهايم 288
خلوتگه خاص گشته ز اخلاص دلت * هم جلوه تمام كرده آن جان جانان 18
خُمها همه در جوش و خروشند ز مستى * وان مى كه در آنجاست حقيقت نه مجاز است 379
خواجهء جان گو مسلسل باش چون راهب كه ما * ميرداد مجلس از زنّار ساغر ساختيم 326
خواهى كه به رقص آيد ذرّات جهان با تو * در رقص برافشانى آن زلف چليپا را 155
خوبرخسارى نقاب از پيش رخ برداشتى * جذبهء حُسنش مرا از من ربودى كاشكى 108
خود ز خوبان پرىچهره همين خاصيت است * كه ستمكاره و مردمكش و بدخو باشند 101
خود " عين " جمال است و لبش عين حيات * زان عين شد اين چشمهء مهرش مرآت 267
خود نه زبان در دهان عارف مدهوش * حمد و ثنا مىكند كه موى بر اعضا 363
خورشيد رخ تو را كند ذكر * هر ذرّه اگر شود زبانى 384
خوش آنكه شب هجر دمد صبح وصال * در مهر رخت نور تجلّى حاصل 15
خوشا آن دل كه دلدارش تو گردى * خوشا جانى كه جانانش تو باشى 121
خوشا دردى كه درمانش تو باشى * خوشا راهى كه پايانش تو باشى 325
خوش است اين باغ و اين بستان * خوش است اين نقش و اين ايوان 17
خوشا نماز و نياز كسى كه از سر درد * به آب ديده و خون جگر طهارت كرد 180
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان * تا سيهروى شود هركه دروغش باشد 262
خوش بود يارى و يارى در كنار سبزهزارى * مهربانان روى درهم وز حسودان بر كنارى 256
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٥٤