تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
چون بمردم من ز خويش و هم ز خلق * زندگى جان ز جانان يافتم 165 چون بند طلسم را گشودى * بينى كه تويى خود اسم اعظم 53 چون به هواى مدحتت زهره شود ترانه‌ساز * حاسدت از سماع آن محرم آه و ناله باد 350 چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون رو * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى 225 چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون شو * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى 322 چون تو بتى بگذرد سروقد سيم‌ساق * هركه درو ننگرد مرده بود يا ضرير 262 چون تو را از غيب چشمى باز شد * با تو ذرّات جهان همراز شد 315 چون چنين خواهى خدا خواهد چنين * مىدهد حق آرزوى متّقين 56 چون حجاب آيد وجود اين جايگاه * راست نايد ملك و مال و حبّ و جاه 168 چون حرف تمام شد درآمد به سخن * ظرف است سخن نقطه در او چون مظروف 26 چون خدا خواهد كه يك تن بفسرد * سردى از صد پوستين هم بگذرد 261 چون خراباتى نباشد زاهدى * كش به شب از در درآيد شاهدى 371 چون خليل حق اگر فرزانه‌اى * آتش آب توست و تو پروانه‌اى 288 چون درون را همه فروگيرد * ناگهان از درون برون تازد 130 چون دل ببردى دين مبر هوش از سر مسكين ببر * با مهربانان كين مبر لا تقتلوا صيد الحرم 196 چون زلف راه عشق سياهى كند ز دور * از بس نفس دَرين ره پرپيچ و تاب سوخت 263 چون سخن در وصف اين حالت رسيد * هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد 153 چون شدى من كان للّهِ از وله * حق تو را باشد كه كان اللّه له 150
چون غنچهء گل قرابه‌پرداز شود * نرگس به هواى مى قدح‌ساز شود 311 چون قامتم كمان‌صفت از غم خميده شد * چون تير ناگهان ز كمانم بجست يار 300 ، 353 چون قبله‌گاه حاجت عالم همين در است * صائب چرا گداى در دل نمىشوى 310 چون كند خانه خالى از اغيار * آنگهى عشق با خود آغازد 369 چون‌كه خلق از مرگ او آگاه شد * بر سر گورش قيامتگاه شد 308 چون مردن تو مردن يك‌بارگى است * يك‌بار بمير اين چه غم‌خوارگى است 401 چون ميانش را كنارى نيست زان در حيرتم * كين چنين نازك‌ميانى هست دايم در كنار 216 چون واو سراپاى وجودم يك حرف * وان حرف هم از وجه وجيهت حاصل 143 چون " ها " به دو ديده در رُخت حيرانم * بر هم ننهم چشم كه عاطل مانم 135