تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
تو را با چنين گرمى و سركشى * نپندارم از خاكى از آتشى 265 تو را سزد كه بوَد گاه نظم مدحت تو * بياض روز و سياهى شب و قلم محور 263 تو را شايد آن گل‌رخ سيم‌تن * كه هم پايكوب است و هم چنگ‌زن 94 تو مرده زنده كنى گر به عهد بازآيى * كه عود يار گرامى به عود جان مانَد 280 تو نيز باده به چنگ آر و راه صحرا گير * كه مُرغ نغمه‌سرا ساز خوش‌نوا آورد 242 تو همچو صبحى و من شمع خلوت سحرم * تبسّمى كن و جان بين كه چون همىسپرم 291 تو همىخواهى كه دانى سرّ عشق * كس بدين سر نيست دانا چون كنى 264 تويى كه خوب‌ترى ز آفتاب و شكر خدا * كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل 344 تير خاكى را بود ميدان جولان بيشتر * خاكساران محبّت را صعود ديگر است 353 تير خدنگ غمزه‌ات از جان ما گذشت * بر ما ز غمزهء تو چه گويم چه‌ها گذشت 346 تيز خشم و خصم گير و دزد ران * نيك‌خو و باوفا و مهربان 379 ثواب روزه و حج قبول آن‌كس برد * كه خاك ميكدهء عشق را زيارت كرد 321 جام است تن خاكى جان است مى پاكى * جام دگرم بخشد كاين جام علل دارد 120 جامم بشكست اى جان پهلوش خلل دارد * در جمع چنين مستان جامى چه محل دارد 120 جان بيمار مرا هست به تو ميل سؤال * اى خوش آن خسته كه از دوست جوابى دارد 104 جان جان چون واكشد ما را ز جان * جان چه باشد همچو من بىجان بدان 105 جان ز پيدايى و نزديكى است گم * چون شكم پرآب و لب‌خشكى چو خُم 378 جان شو و از راه جان جان را شناس * يار بينش شو نه فرزند قياس 121 جان علوى هوس چاه زنخدان تو داشت * دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زد 118 جانم آلوده است از بيهودگى * من ندارم طاقت آلودگى 75 جانم شده صيد صاد چشم صيّاد * قد صادَ بِعَينِه فُؤاداً صِدقا 291 جان من كشتهء آن غمزهء مستانهء اوست * چه محل باشد در حضرت جانان جان را 105 جبروت است جلوه‌گاه صفات * ملكوت از فعال حق مرآت 11 جذبهء شمع به پروانه‌دلان بايد گفت * كان حديثى است كه در سوختگان درگيرد 100 جز خدا هرچه هست باطل دان * نعمت و ناز جمله زائل دان 96 جز عشق رخش هرچه دلت را بربايد * گر خود رخ مهر است كه در عين روان است 19 جز عنايت كى گشايد چشم را * جز محبّت كى نشاند خشم را 222