تو را با چنين گرمى و سركشى * نپندارم از خاكى از آتشى 265
تو را سزد كه بوَد گاه نظم مدحت تو * بياض روز و سياهى شب و قلم محور 263
تو را شايد آن گلرخ سيمتن * كه هم پايكوب است و هم چنگزن 94
تو مرده زنده كنى گر به عهد بازآيى * كه عود يار گرامى به عود جان مانَد 280
تو نيز باده به چنگ آر و راه صحرا گير * كه مُرغ نغمهسرا ساز خوشنوا آورد 242
تو همچو صبحى و من شمع خلوت سحرم * تبسّمى كن و جان بين كه چون همىسپرم 291
تو همىخواهى كه دانى سرّ عشق * كس بدين سر نيست دانا چون كنى 264
تويى كه خوبترى ز آفتاب و شكر خدا * كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل 344
تير خاكى را بود ميدان جولان بيشتر * خاكساران محبّت را صعود ديگر است 353
تير خدنگ غمزهات از جان ما گذشت * بر ما ز غمزهء تو چه گويم چهها گذشت 346
تيز خشم و خصم گير و دزد ران * نيكخو و باوفا و مهربان 379
ثواب روزه و حج قبول آنكس برد * كه خاك ميكدهء عشق را زيارت كرد 321
جام است تن خاكى جان است مى پاكى * جام دگرم بخشد كاين جام علل دارد 120
جامم بشكست اى جان پهلوش خلل دارد * در جمع چنين مستان جامى چه محل دارد 120
جان بيمار مرا هست به تو ميل سؤال * اى خوش آن خسته كه از دوست جوابى دارد 104
جان جان چون واكشد ما را ز جان * جان چه باشد همچو من بىجان بدان 105
جان ز پيدايى و نزديكى است گم * چون شكم پرآب و لبخشكى چو خُم 378
جان شو و از راه جان جان را شناس * يار بينش شو نه فرزند قياس 121
جان علوى هوس چاه زنخدان تو داشت * دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زد 118
جانم آلوده است از بيهودگى * من ندارم طاقت آلودگى 75
جانم شده صيد صاد چشم صيّاد * قد صادَ بِعَينِه فُؤاداً صِدقا 291
جان من كشتهء آن غمزهء مستانهء اوست * چه محل باشد در حضرت جانان جان را 105
جبروت است جلوهگاه صفات * ملكوت از فعال حق مرآت 11
جذبهء شمع به پروانهدلان بايد گفت * كان حديثى است كه در سوختگان درگيرد 100
جز خدا هرچه هست باطل دان * نعمت و ناز جمله زائل دان 96
جز عشق رخش هرچه دلت را بربايد * گر خود رخ مهر است كه در عين روان است 19
جز عنايت كى گشايد چشم را * جز محبّت كى نشاند خشم را 222
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٤٨