تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر * ترك مست است مگر ميل كبابى دارد 102 چنانت دوست مىدارم كه گر روزى فراق افتد * تو صبر از من توانى كرد و من صبر از تو نتوانم 296 چنان هم‌مشرب دُردى كشانم * كه صاف عيش را مشرب ندانم 125 چندان‌كه بود صفاى مشكات افزون * افروخته‌تر شمع دل از پرتو ذات 14 چندان‌كه به بند آرزو در بستى * در چاه طبيعتى و هم در پستى 15 چندان‌كه مىتوان سخن دل به رمز گفت * عاشق به صوت و حرف تكلّم نمىكند 33 چند گويم چون وجودت غرقه ماند * غرقه را فرياد نتواند رهاند 396 چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باك * آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمرگير 115 چنگ خميده قامت مىخواندت به عشرت * بشنو كه پند پيران هيچت زيان ندارد 115 ، 275 چنگ در غلغله آيد كه كجا شد منكر * جام در قهقهه آيد كه كجا شد منّاع 115 چنين گفت رستم خداوند رخش * كه گر نام خواهى درم را ببخش 327 چو از چشم و لبش انديشه كردند * جهانى مىپرستى پيشه كردند 213 چو با حبيب نشينى و باده‌پيمايى * به ياد آر محبّان بادپيما را 186 چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخن‌شناس نِه‌اى جان من خطا اينجاست 260 چو بيت المقدّس درون پرقباب * رها كرده ديوار و بيرون خراب 312 چو ترك سرخوشم از خواب ناز برخيزد * هزار فتنه ز هر گوشه‌اى برانگيزد 347 چو در شخص است خوانندش ملاحت * چو در لفظ است گويندش فصاحت 214 چو دورى رفت از عيش‌سازى * پديد آمد نشان بوس و بازى 95 چو ذكر خير طلب مىكنى سخن اين است * كه در بهاى سخن سيم و زر دريغ مدار 384 چو رسى به‌طور همّت ارنى مگوى و بگذر * كه سؤال تو نيرزد به جواب لن‌ترانى 176 چو شمع هركه به افشاى راز شد مشغول * بسش زمانه چو مقراض در زبان گيرد 338 چو عريان گردى از پيراهن تن * شود عيب و هنر يكباره روشن 12 چو غوغا كند در دلم نامرادى * من اندر حصار رضا مىگريزم 244 چو گشاد تير غمزه ز خم كمان ابرو * گذرد ز سنگ خارا سر ناوك خدنگش 354 چو من ز آتش غيرت نهاد كعبه بسوزم * تو از ميان دو ابرو هزار قبله بسازى 114 چون از سر صدق دارم اين شوق لقا * دانم كه به شوق يابد اين عشق بقا 291 چو ناى بر دل من تنگ شد فضاى جهان * رسد به عرش نفيرم ز تنگناى جهان 243
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 450 | مؤلف مجهول / مرضيه سليمانى