چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر * ترك مست است مگر ميل كبابى دارد 102
چنانت دوست مىدارم كه گر روزى فراق افتد * تو صبر از من توانى كرد و من صبر از تو نتوانم 296
چنان هممشرب دُردى كشانم * كه صاف عيش را مشرب ندانم 125
چندانكه بود صفاى مشكات افزون * افروختهتر شمع دل از پرتو ذات 14
چندانكه به بند آرزو در بستى * در چاه طبيعتى و هم در پستى 15
چندانكه مىتوان سخن دل به رمز گفت * عاشق به صوت و حرف تكلّم نمىكند 33
چند گويم چون وجودت غرقه ماند * غرقه را فرياد نتواند رهاند 396
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باك * آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمرگير 115
چنگ خميده قامت مىخواندت به عشرت * بشنو كه پند پيران هيچت زيان ندارد 115 ، 275
چنگ در غلغله آيد كه كجا شد منكر * جام در قهقهه آيد كه كجا شد منّاع 115
چنين گفت رستم خداوند رخش * كه گر نام خواهى درم را ببخش 327
چو از چشم و لبش انديشه كردند * جهانى مىپرستى پيشه كردند 213
چو با حبيب نشينى و بادهپيمايى * به ياد آر محبّان بادپيما را 186
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخنشناس نِهاى جان من خطا اينجاست 260
چو بيت المقدّس درون پرقباب * رها كرده ديوار و بيرون خراب 312
چو ترك سرخوشم از خواب ناز برخيزد * هزار فتنه ز هر گوشهاى برانگيزد 347
چو در شخص است خوانندش ملاحت * چو در لفظ است گويندش فصاحت 214
چو دورى رفت از عيشسازى * پديد آمد نشان بوس و بازى 95
چو ذكر خير طلب مىكنى سخن اين است * كه در بهاى سخن سيم و زر دريغ مدار 384
چو رسى بهطور همّت ارنى مگوى و بگذر * كه سؤال تو نيرزد به جواب لنترانى 176
چو شمع هركه به افشاى راز شد مشغول * بسش زمانه چو مقراض در زبان گيرد 338
چو عريان گردى از پيراهن تن * شود عيب و هنر يكباره روشن 12
چو غوغا كند در دلم نامرادى * من اندر حصار رضا مىگريزم 244
چو گشاد تير غمزه ز خم كمان ابرو * گذرد ز سنگ خارا سر ناوك خدنگش 354
چو من ز آتش غيرت نهاد كعبه بسوزم * تو از ميان دو ابرو هزار قبله بسازى 114
چون از سر صدق دارم اين شوق لقا * دانم كه به شوق يابد اين عشق بقا 291
چو ناى بر دل من تنگ شد فضاى جهان * رسد به عرش نفيرم ز تنگناى جهان 243
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 450
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٥٠