جز فلاطون خُم شراب نشين * سرِّ حكمت به ما گويد باز 378
جز مى مشكين كافورى مزاج * درد هجران را نمىبينم علاج 214
جگرم سوخت كه از لعل لبش * شكرى مىندهد بىجگرى 210
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر * كه در نقاب زجاجى و پردهء عنبى است 116
جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد 116
جمع كن به احسانى حافظ پريشان را * اى شكنج گيسويت مجمع پريشانى 110
جملهء ذرّات در وى محو شد * عالم از وى مست گشت و صحو شد 297
جملهء عشّاق را سرمايهها * طاق آوردن ز ابروى تو بس 181
جنّت پرانگبين و شير و مى * بىجمال دوست شورستان ماست 108
جنّت نقد است اينجا عيش و عشرت تازه كن * زانكه در جنّت خدا بر بنده ننويسد گناه 108
جنگى به هزار حيلت انگيختهام * تا صلح كنى و در كنارت گيرم 103
جواب دادم و گفتم بدار معذورم * كه اين طريقه نه خودكامى است و خودرأيى 117
جوابش داد گفتا دام دارم * ولى سيمرغ مىبايد شكارم 117
جور جهان مكش قدح عشق كش از آنك * عشقت كشانكشان به جهان دگر كشد 303
جهان پير است و بىبنياد از اين فرهادكش فرياد * كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم 118
جهان جان درو شكل حباب است * حبابش اوليايى را قباب است 303
جهان فانى و باقى فداى شاهد و ساقى * كه سلطانىّ عالم را طفيل عشق مىبينم 118 ، 263
جهان و كار جهان جمله هيچ بر هيچ است * هزار بار من اين نكته كردهام تحقيق 118
جهد كن تا اين طلب افزون شود * تا دلت زين حبس تن بيرون شود 176
چرا بايد كه انگشتان به رنگ تيره آلايى * كه نتوان فرق كردن پنجهء انگشت تو ز انگِشت 63
چرا نالد كسى از تنگدستى * كه ملك بىقياس است تندرستى 346
چشم تو آهوى است كه خورده است شيرِ شير * دارد به بُردن دل مردم دلى دلير 103
چشم تو تركانه بگويم كه چيست * هست يكى آفت و ديگر بلا 102
چشم جادوى تو خود عين سواد سحر است * ليكن اين هست كه اين نسخه سقيم افتاده است 112
چشم خوش سرمستش اندر پى هر دينى * زنّار سر زلفش دربند هر ايمانى 161
چشم دو جهان والهء آن قامت رعناست * خوش حلقهربايى است قد همچو سنانش 307
چشمم از آينهداران خط و خالش گشت * لبم از بوسهربايان بر و دوشش باد 88
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٤٩