تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
تا نگريد ابر كى خندد چمن * تا نگريد طفل كى نوشد لبن 61 تجلّى كن كه تا سرمست گردند * كند اجزاى عالم مست شورى 355 تجلّىگه جمال و گه جلال است * رخ و زلف بتان آن را مثال است 104 ترسابچه‌اى كز مى جامش خبرم نيست * خواهم كه برم نام ولى آن جگرم نيست 351 ترسابچه‌اى ناگه قصد دل و جانم كرد * سوداى سر زلفش رسواى جهانم كرد 351 ترسابچهء زيبا از منطق روح‌افزا * اعجاز محمّد را بنموده به برهانى 351 ترسابچهء شوخى شنگى شكرستانى * در هر خم زلف او گمراه مسلمانى 351 ترسم كه كند خرابى اى باز * چشم خوش دلرباى ساقى 258 ترسم كه مست و عاشق و بيدل شود چو ما * گر محتسب به خانهء خمّار بگذرد 372 تُرك عاشق‌كُش من مست برون رفت امروز * تا دگر خون كه از ديده روان خواهد بود 358 ترك ما سوى كس نمىنگرد * آه از اين كبريا و جاه و جلال 117 تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافرى است * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش 325 تلخ از شيرين‌لبان خوش مىشود * خار از گلزار دلكش مىشود 203 تلخ با شيرين كجا اندر خورد * مهر تلخان را به شيرين مىكشد 221 تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد * وجود نازكت آزردهء گزند مباد 148 تن را چه كنم كه چشم مستت * جانى كه نداشتم ز تن بُرد 113 تن غرقهء خون رفتم و دل تشنهء امّيد * كز آب وفا قطره به جوى تو نديدم 402 تنگ‌چشمان نظر به ميوه كنند * ما تماشاكنان بُستانيم 90 تنم از واسطهء دورى دلبر بگداخت * جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت 320 تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد * تا بود فلك شيوهء او پرده‌درى بود 335 تنها نه من به دانهء خالت مقيّدم * اين دانه هركه ديد گرفتار دام شد 377 تو آگه باش و ره مىرو ميان رهروان ره * كه هست اعلىتر از اعلى مقام قرب او ادنى 315 توانايى او راست ما بنده‌ايم * همه راستىهاش گوينده‌ايم 358 توانايى كه در يك طرفة العين * ز كاف و نون پديد آورد كونين 347 تو بر تخت سلطانى خويش باش * به اخلاق پاكيزه درويش باش 263 توبه او جويد كه كردست او گناه * آه او گويد كه گم كردست راه 346 تو پندارى كه حاسد رفت و جان برد * حسابش با كرام الكاتبين است 174
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 447 | مؤلف مجهول / مرضيه سليمانى