تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
پير ما لا بد راه آمد تو را * در همه كارى پناه آمد تو را 74 پيرى به درآمد از خرابات فناى * در گوش دلم گفت كه اى شيفته‌رأى 86 پيش آن انوار نور روز دُرد * از صلابت نورها را مىسترد 130 پيش‌تر زانكه دهد خامه به دستش استاد * الف قامت او مشق قيامت مىكرد 307 پيش تير ارادت معشوق * جگر خويش را سپر كرده 52 پيش سيمرغ آن كسى اكسير ساخت * كو زبان جمله مرغان را شناخت 247 پيش كمان ابرويش لابه همىكنم ولى * گوشه كشيده است از آن گوش به من نمىكند 211 پيش‌نماز بگذرد سرو روان و گويدم * قبلهء اهل دل منم سهو نماز مىكنى 244 پيوند عمر بسته به مويى است هوش دار * غمخوار خويش باش غم روزگار چيست 396 تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود * كو عشوه‌اى ز ابروى همچون هلال تو 274 تاب بنفشه مىدهد طرّهء مُشك‌ساى تو * پردهء غنچه مىدرد خندهء دلگشاى تو 89 ، 128 تاب رخت آتش است و عارض آب است * و انگيز غبار عنبر از باد شمال 123 تا بر دلش از غصه غبارى ننشيند * اى سيل سرشك از عقب نامه روان باش 397 تا به كى افسردگى مىماندت * صد جهان مردگى مىماندت 41 تا تطاول نپسندى و تكبّر نكنى * كه خدا را چو تو در ملك بسى جانورند 354 تا توانى پا منه اندر فراق * ابغض الاشياء عندى الطلاق 286 تا چنان نوميد شد جانشان ز نور * كه روان كافران ز اهل قبور 199 تا در اندوهت به سر مىبُرده‌ام * هر زمان دُردى دگر مىخورده‌ام 39 تا دل و جانم شده حيران دوست * واله‌ام در حُسن بىپايان دوست 144 تاراج خوبرويى در جان ما درآمد * آن دل كه بود وقتى گويا نبود ما را 347 تا روى تو در ديدهء دل جلوه‌نماست * معنى همه صورت شده آنجا پيداست 8 تا عارض جانانه به ما كرده تجلّى * در گلشن دل‌ها همه چون آب روانيم 41 تا قامت دلدار درآمد به كنار * زان حرف الف ميان جان كرده قرار 31 تا كى از صومعه خمّار كجاست * خرقه بفكندم زنّار كجاست 372 تا لبت ريختن خون مسلمان آموخت * چشم فتّان تو گويى كه دوچندان آموخت 102 تا ملاحت را به حُسن آميخته * هركه اين مىبيند آن مىخواندش 223 تا نبودم من به حيدر متّصل * علم حق با من نمىجُست اتّصال 49
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 446 | مؤلف مجهول / مرضيه سليمانى