بيرون جهيم سرخوش و از بزم صوفيان * غارت كنيم باده و شاهد به بر كشيم 90
بيرون دويد يار ز خلوتگه شهود * خود را به شكل جمله جهان هم به خود نمود 76
بيرون ز لب تو ساقيا نيست * در دور كسى كه كام دارد 90
بيكارى و توكّل دور است از مروّت * بر دوش خلق مفكن زنهار بار خود را 98
بىهمه زهد مسلّم مىخرند * هيچ بر درگاه او هم مىخرند 157
پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود 78
پاى پيش و پاى پس در راه دين * مىنهد با صد تردّد بىيقين 97
پدرم روضهء رضوان به دو گندم بفروخت * ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم 98
پرده از چهره زمانى دور كن * كآفتابى را به گل اندودهاى 92
پرده از رخ برفكندى يك نظر در جلوهگاه * وز حيا حور و پرى را در حجاب انداختى 92
پردهء مطربم از دست برون خواهد برد * آه گر زانكه در اين پرده نباشد بارم 92
پروازكنان دلم به دامت مايل * زان شد كه در آن حريم قربت برسد 301
پروانهء راحت بده اى شمع كه امشب * از آتش دل پيش تو چون شمع گدازم 331
پريشانم چو زلفت حالم اين است * بگفتم موبهمو احوالم اين است 35
پس آنان كه در وجد مستغرقند * شب و روز در عين حفظ حقند 152
پسرا مى مغانه بده ار حريف مايى * كه نماند بيش ما را سَر زهد و پارسايى 164
پس زانو منشين و غم بيهوده مخور * كه ز غم خوردن تو رزق نگردد كموبيش 246
پشم بگزينى شتر نبود تو را * گر بود اشتر چه قيمت پشم را 342
پشمينهپوش تندخو از عشق نشنيدست بو * از مستىاش رمزى بگو تا ترك هشيارى كند 323
پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر * به مى ز دل ببرم هول روز رستاخيز 84
پياله گير كه عمر عزيز بىبدل است 74 * پيام داد كه خواهم نشست با رندان
بشد به رندى و دردى كشيم نام و نشد 89 * پيامى آورد از يار و در پىاش جامى
به شادى رخ آن يار مهربان گيرد 89 * پى بدين رمز هركسى نبرد
نبرد ره به قاف غير عقاب 323 * پيچيده شده سهتار زلفت برهم
بر روى تو هر پنج شده شكل هلال 99 * پير بايد راه را تنها مرو
وز سر عميا در اين دريا مرو 74 * پير پيمانهكش من كه روانش خوش باد
گفت پرهيز كن از صحبت پيمانشكنان 86
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٤٥