به گوش جان رهى منهى اى ندا در داد * ز حضرت احدى لا إله الّا اللّه 46
به لابه گفت شبى مير مجلس تو شوم * شدم به مجلس خويشش كمين غلام و نشد 206
به مرآت وجود جمله ذرّات * هويدا بين جمال حضرت ذات 9
به مژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم * بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم 111 ، 231
به مِنى و عرفاتم ز خدا درخواهيد * كه هم از كعبهپرستان خداييد همه 279
به ميدان هوا اسب هوس را * دوانيدم خطا شد بر سر افتاد 140
به مى سجّاده رنگين كن گرت پير مُغان گويد * كه سالك بىخبر نبود ز راه و رسم منزلها 255
به نان خشك قناعت كنيم و جامهء دلق * كه بار محنت خود به كه بار منّت خلق 232
به نزد آنكه جانش در تجلّى است * همه عالم كتاب حق تعالى است 194
به هر مسجد كه بنمودى تو قامت * همه گفتند قد قامت قيامت 302
به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم * شمايل تو بديدم نه صبر ماند و نه هوشم 334
به يك كرشمه توانى كه كار ما سازى * چرا به چارهء بيچارگان نپردازى 190
به يك كرشمه كه نرگس به خودفروشى كرد * فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت 112 ، 284
بيا تا گل برافشانيم و مى در ساغر اندازيم * فلك را سقف بشكافيم و طرحى نو دراندازيم 257
بيار باده كه رنگين كنيم جامهء زرق * كه مست جام غروريم و نام هشيارى است 83
بيار مى كه ندارم چو حافظ استظهار * به گريهء سحرى و نياز نيمشبى 245
بيا ساقى آن مى كه حال آوَرد * كرامت فزايد كمال آورد 227
بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد * هلال عيد به دور قدح اشارت كرد 321
بيا كه نوبت صلح است و دوستى و عنايت * به شرط آنكه نگوييم از آنچه رفته حكايت 295
بيا و بنگر اگر چشم خردهبين دارى * كه سنگريزهء بطحا عقيق و مرجان است 34
بىباده به باد مىرود عمر * ناقوس بزن كه مىپرستيم 237
بىچشمهء مهر كان دهان است به نطق * لبتشنه دهنگشاده عين ظلمات 267
بىخود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند * باده از جام تجلّى صفاتم دادند 355
بيدار شو اى خواجه كه خوشخوش بكشد * حمال زمانه رخت از خانهء عمر 327
بيدل شدم و ز جان به يكبار * چون طرّهء يار برشكستم 133
بىدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد 50
بىرُخت دين من همه كفر است * با رُخت كفر من همه دين است 129
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 444
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٤٤