بهار و گل طربانگيز گشت و توبهشكن * به شادى رخ گل بيخ غم ز دل بركن 93 ، 353
به اصل خويش يك ره نيك بنگر * كه مادر را پدر شد باز مادر 79
به بوى نافهاى كآخر صبا زان طرّه بگشايد * ز تاب جعد مشكينش چه خون افتاد در دلها 88
به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات * بخواست جام مى و گفت : راز پوشيدن 86
به تار موى ببندد هزار زيبا را * چو گلفروش كه گل را قطار مىبندد 310
بهجز با لب و چشم خوبان نبود * همه صلح و جنگى كه من داشتم 295
به چند حيله شبى در فراق روز كنم * وگر نبينمت آنروز هم به شب ماند 340
به زلف گوى كه آيين سركشى بگذار * به غمزه گوى كه قلب ستمگرى بشكن 265
به زير پردهء هر ذرّه پنهان * جمال جانفزاى روى جانان 104
به زيورها بيارايند حسن خوبرويان را * تو سيمينتن چنان خوبى كه زيورها بيارايى 36
به سبزى كجا تازه گردد دلم * كه سبزى نخواهد دميد از گلم 256
به سرّ جام جم آنگه نظر توانى كرد * كه خاك ميكده كحل بصر توانى كرد 120
به سركشىِ خود اى سرو جويبار مناز * كه گر به دو رسى از شرم سر فرود آرى 265
به شامم طرّه بنمودى مه بدرى ز پيشانى * شب قدرم تجلّى شد به آن وجهى كه مىدانى 77
به شمشيرم زد و با كس نگفتم * كه راز دوست از دشمن نهان به 324
به شوخى جان دمد در آب و در خاك * به دم دادن زند آتش در افلاك 330
به شهرستان نيكويى علم زد * همه ترتيب عالم را به هم زد 214
به صفاى دل رندان صبوحىزدگان * بس در بسته به مفتاح دعا بگشايد 292
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند * كه برون در چه كردى كه درون خانه آيى 202 ، 369
به عزم توبه سحر گفتم استخاره كنم * بهار توبهشكن مىرسد چه چاره كنم 353
به عشوهاى كه سپهرت دهد ز راه مرو * تو را كه گفت كه اين زال ترك دستان گفت 360
به عمر خويش نديدم من اينچنين علوى * كه خَمر مىخورد و كعبتين مىبازد 379
به غمزه چشم او دل مىربايد * به عشوه لعل او جان مىفزايد 268
به كام تا نرساند مرا لبش چون ناى * نصيحت همه عالم به گوش من باد است 243
به كام دل نفسى با تو التماس من است * بسا نفس كه فرورفت و برنيامد كام 287
به كنج خلوت پاكان و پارسايان آى * نظاره كن كه چه مستى كنند و مدهوشى 233
به كوى نفى فرورو چنانچه برنايى * كه گرد دايرهء نفى عين اثبات است 9
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٤٣