بس مرا از زندگانى مرگ كو تا جان دهم * مرگ خوشتر كين چنين با درد هجران زيستن 138
بشنو از نى چون حكايت مىكند * وز جدايىها شكايت مىكند 236
بگرفت به دندان فلك انگشت تعجب * چون من به دو انگشت لب يار گرفتم 63
بگفتش لاف عشق و ناله بىجاست * بگفتا درد هجران نالهء ماست 243
بلاگردان جان و تن دعاى مستمندان است * كه بيند خير از آن خرمن كه ننگ خوشهچين دارد 97
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود * اينهمه قول و غزل تعبيه در منقارش 290
بنال بلبل اگر با منت سر يارى است * كه ما دو عاشق زاريم و كار ما زارى است 187
بندهوارت به سلام آيم و خدمت بكنم * ور قبولم نكنى مىرسدت كبر و منى 260
بندهء پير خراباتم كه لطفش دايم است * ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست 94
بندهء پير مغانم كه ز جهلم برهاند * پير ما هرچه كند عين عنايت باشد 94
بنشين بر لب جوى و گذر عمر ببين * كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس 104 ، 237
بنشين يك نفس اى فتنه كه برخاست قيامت * فتنه نادر بنشيند چو تو در حال قيامى 308
بنفشه تاب زلف افكنده بر دوش * گشاده بار نسرين را بناگوش 354
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانى داد * كه تاب من به جهان طرّهء فلانى داد 90
بنفشه طرّهء مفتول خود گره مىزد * صبا حكايت زلف تو در ميان انداخت 90
بوالعجب مذهبى است ملّت عشق * توبه از توبه جزء ايمان است 346
بود سرمايهام عشق و به حال خويش دلشادم * متاع دنيى و عقبى زكات مال خود دادم 157
بود كه لطف ازل رهنمون شود حافظ * و گرنه تا به ابد شرمسار خود باشيم 326
بوستان دلم فراق بسوخت * هان نسيمى به بوستان برسان 91
بوى خوش تو هركه ز باد صبا شنيد * از يار آشنا سخن آشنا شنيد 56
بوى سنبل ز دم باد صبا مىآيد * خوشدلم هرچه از آن يار به ما مىآيد 75 ، 248
بوى شير از لب همچون شكرش مىآيد * گرچه خون مىچكد از شيوهء چشم سيهش 88 ، 114
به آفتاب جمالت كه نور ديدهء ماست * كه آفتاب جمالت ز ذرّهها پيداست 329
به آگاهى مرد يزدانشناس * به ترسايىِ عقل صاحبقياس 350
بهار آمد بيا و توبه بشكن * كه در وقت دگر صوفى توان شد 77
بهار آمد و هر گل كه بايد آن همه هست * گلى كه مىطلبم در بهار نيست چه سود 191
بهار عمر خواه اى دل و گرنه اين چمن هر سال * چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد 93
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٤٢