تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
با وصل جان‌فزايت جان را چه آشنايى * در كوى آشنايت بيگانه‌اى چه سنجد 56 ببرد از من قرار و طاقت و هوش * بت سنگين‌دل سيمين بناگوش 85 ، 89 ببين كه رقص‌كنان مىرود به نالهء چنگ * كسى كه رخصه نفرمودى استماع سماع 259 بُتا تا چشم نرگس برگشادى * همه آفاق پرشور و شعف بود 112 بُتا چون غمزه‌ات ناوك فشاند * دل مجروح من پيشش سپر باد 85 بُت اينجا مظهر عشق است و وحدت * بود زنّار بستن عقد خدمت 74 بت ترسابچه كرده است غارت دين و ايمانم * به بدكيشى زند طنزم كه پندارد مسلمانم 176 بت و زنّار و ترسايى و ناقوس * اشارت شد همه با ترك ناموس 350 بتى دارم كه گرد گل ز سنبل سايبان دارد * بهار عارضش خطّى به خون ارغوان دارد 85 بخور مى تا ز خويشت وارهاند * وجود قطره در دريا رساند 214 بخور مى وارهان خود را ز سردى * كه بدمستى به است از نيك‌مردى 250 به دو گفت كاى سنبلت پيچ‌پيچ * ز يغما چه آورده‌اى گفت هيچ 257 بدين رخش ماند همى رخش او * و ليكن ندارد پى و بخش او 327 بدين صفت اگرم در حسابگاه آرند * عجب كه راست بيارند كار من به حساب 168 بر آستان ميكده خون مىخورم مدام * روزىِّ ما ز خوان قدر اين نواله بود 242 بر آن چشم سيه صد آفرين باد * كه در عاشق‌كشى سحرآفرين است 114 بر آن رخ نقطهء خالش بسيط است * كه اصل مركز دور محيط است 366 برآنم گر تو بازآيى كه در پايت كُشم جانى * از آن كمتر نشايد كرد در پاى تو قربانى 310 برآى اى صبح مشتاقان اگر نزديك روز آمد * كه بگرفت اين شب يلدا ملال از ماه و پروينم 341 بر اميد وصل تو مُردن خوش است * تلخى هجر تو فوق آتش است 148 بر بوى وصال عمر بگذشت * آخر طلب محال تا كى ؟ 88 بر چون سيم خود منما به قلّاشان بازارى * كه دارم با زر رخسار خود عزم خريدارى 75 بر چهرهء آن ماه چو شد ديدهء ما باز * يا رب كه به يك‌دم چه مقامات گرفتيم 111 برخاست آهم از دل و در خون نشست چشم * يا رب ز من چه خاست كه بىمن نشست يار 246 برخاست بوى گل ز در آشتى درآى * اى نوبهار ما رخ فرخنده فال تو 86 برخيز تا يك‌سو نهيم اين دلق ازرق‌فام را * بر باد قلّاشى دهيم اين شرك تقوى نام را 302 برخيز كه اين نشست برخواستنى است * بالا و نشيب و پَست بگذاشتنى است 74
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 440 | مؤلف مجهول / مرضيه سليمانى