تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
با خرابات‌نشينان ز كرامات ملاف * هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد 370 باد آسايش گيتى نزند بر دل ريش * صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود 341 باد صبا از عهد صبى ياد مىدهد * جان دارويى كه غم ببرد در ده اى صبى 95 باد صبحى به هوايت ز گلستان برخاست * كه تو خوش‌تر ز گل و تازه‌تر از نسرينى 95 با دوستان خويش نگه مىكند چنانك * سلطان نگه كند به تكبّر سپاه را 354 باده با محتسب شهر ننوشى زنهار * بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد 83 باده صافى شد و مرغان چمن مست شدند * موسم عاشقى و كار به بنياد آمد 83 بادى كه نيست از سر كوى تو نيست باد * من نيز دل به باد دهم هرچه بادباد 77 بار دگر پير ما رخت به خمّار برد * خرقه بر آتش بسوخت دست به زنّار برد 374 بارم ده از كرم سوى خود تا به سوز دل * در پاى دم‌به‌دم گهر از ديده بارمت 97 بازآ كه در فراق تو چشم اميدوار * چون گوش روزه‌دار بر اللّه اكبر است 321 باز آن جان چون به حق او محو شد * بازماند از سكر و سوى صحو شد 297 بازآى كه بازآيد عمر شدهء حافظ * هرچند كه نايد باز تيرى كه بشد از دست 353 بازم خدنگ غمزه زنى بر دل آمدست * بازم ز عشق واقعهء مشكل آمدست 144 بازىّ چرخ بشكندش بيضه در كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد 78 با ضعف ناتوانى همچون نسيم خوش باش * بيمارى اندر اين راه بهتر ز تندرستى 349 با عراقى گر عتابى مىكنى * از طريق مهر كن از كين مكن 196 باغ از خط خوب لب شيرينش خجل شد * كاو هيچ بنفشه شكرآلود ندارد 76 باغ خوبىّ تو از سر تازه شد * خطّ تو چون سبزهء تر تازه شد 366 با قامت بلند صنوبر خرامشان * سرو بلند و كاج به شوخى رميده‌اند 336 بام برآ و جلوه ده ماه تمام خويش را * مطلع آفتاب كن گوشهء بام خويش را 77 با محتسبم عيب مگوييد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب عيش مدام است 227 بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار 76 بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع * شمع خاور فكند بر همه اطراف شعاع 92 با نفس خسيس در نبردم چه كنم ؟ * وز كردهء خويشتن به دردم چه كنم ؟ 242 بانگ صورش نشئت تن‌ها بود * نفخ تو نشو دل يكتا بود 244 با نيستى خود همه باقيمت و قدريم * با هستى خود جمله كساديم دگربار 140