با خراباتنشينان ز كرامات ملاف * هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد 370
باد آسايش گيتى نزند بر دل ريش * صبح صادق ندمد تا شب يلدا نرود 341
باد صبا از عهد صبى ياد مىدهد * جان دارويى كه غم ببرد در ده اى صبى 95
باد صبحى به هوايت ز گلستان برخاست * كه تو خوشتر ز گل و تازهتر از نسرينى 95
با دوستان خويش نگه مىكند چنانك * سلطان نگه كند به تكبّر سپاه را 354
باده با محتسب شهر ننوشى زنهار * بخورد بادهات و سنگ به جام اندازد 83
باده صافى شد و مرغان چمن مست شدند * موسم عاشقى و كار به بنياد آمد 83
بادى كه نيست از سر كوى تو نيست باد * من نيز دل به باد دهم هرچه بادباد 77
بار دگر پير ما رخت به خمّار برد * خرقه بر آتش بسوخت دست به زنّار برد 374
بارم ده از كرم سوى خود تا به سوز دل * در پاى دمبهدم گهر از ديده بارمت 97
بازآ كه در فراق تو چشم اميدوار * چون گوش روزهدار بر اللّه اكبر است 321
باز آن جان چون به حق او محو شد * بازماند از سكر و سوى صحو شد 297
بازآى كه بازآيد عمر شدهء حافظ * هرچند كه نايد باز تيرى كه بشد از دست 353
بازم خدنگ غمزه زنى بر دل آمدست * بازم ز عشق واقعهء مشكل آمدست 144
بازىّ چرخ بشكندش بيضه در كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد 78
با ضعف ناتوانى همچون نسيم خوش باش * بيمارى اندر اين راه بهتر ز تندرستى 349
با عراقى گر عتابى مىكنى * از طريق مهر كن از كين مكن 196
باغ از خط خوب لب شيرينش خجل شد * كاو هيچ بنفشه شكرآلود ندارد 76
باغ خوبىّ تو از سر تازه شد * خطّ تو چون سبزهء تر تازه شد 366
با قامت بلند صنوبر خرامشان * سرو بلند و كاج به شوخى رميدهاند 336
بام برآ و جلوه ده ماه تمام خويش را * مطلع آفتاب كن گوشهء بام خويش را 77
با محتسبم عيب مگوييد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب عيش مدام است 227
بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار 76
بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع * شمع خاور فكند بر همه اطراف شعاع 92
با نفس خسيس در نبردم چه كنم ؟ * وز كردهء خويشتن به دردم چه كنم ؟ 242
بانگ صورش نشئت تنها بود * نفخ تو نشو دل يكتا بود 244
با نيستى خود همه باقيمت و قدريم * با هستى خود جمله كساديم دگربار 140
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 439
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٣٩