اكنون بر قاعدهء مقرّره كه در احكام عالم مثال سبق ذكر يافت و معلوم گشت كه آن عالمى است كه مرآت صور قدسى است و آينهء هر پيكرى مرتسم از خيالات و اوهام عالم حسّى ، اگر درين طور قالبى نشئهء سالك عارف به واسطهء استقامت مزاج عنصرى به وحدت اعتدالى كه نمودار وحدت حقيقت است ، اتّصاف يافته باشد و اعمال و افعال او بر نظم طبيعى به صدور آيد ، هرآينه در عالم مثال و در مرتبهء نفوس منطبعه كه صور اعمال و احوال انسانى در آنجا كما هى متمثّل گردد ، البتّه به حسب حسن و قبح آن امثال عملى و صور فعلى ، فراخور صاحب آن صورت ظاهر خواهد گشت . بيت :
همه اعمال تو در عالم جان * گهى انوار گردد گاه نيران
و از تحقّق حقيقت اين مرتبه فايدهء تحسين اعمال و نفع تكميل ملكات و افعال كه صاحب شريعت ، نفوس بشريّه را به آن مأمور دانسته كما ينبغى ظاهر گردد و كمال نفس ناطقه در اينطور به تكميل نشئهء جمادى و نباتى است . و سالكان دانا اين مرتبه را در تربيت طالب كمال به ملكوت فلك قمر منسوب دانند ؛ چرا كه تدبير اجسام عنصرى از بسايط و مركّبات ، قطع نظر از لحوق نشئهء ادراكات حسّى و خيالى و عقلى متعلّق به فلك قمر است و به لسان حكمت ، ملكوت فلك قمر را به " عقل فعّال " تعبير نمايند كه مبدأ قريب است در تأثير و علت اخير است جهت ظهور فعل و تدبير در عالم عناصر ميان فلكيات قمر افتاده و زبان حال طالب كمال در اين مرحلهء سلوك اين رباعى مىسرايد :
لمؤلفه :
شد قالب تن چراغ جان را مشكات * فانوس بود بدن دلت شمع حيات
چندان كه بود صفاى مشكات افزون * افروختهتر شمع دل از پرتو ذات
اما طور ثانى طور نفسى است ؛ و اين مرتبهاى است كه معنى مطلق چون در مرتبهء طور قالبى به آثار و صور افعال و اعمال حسّى ظهور كرده ، اكنون به صورت تدبير و تصرّفات ادراكى در هيكل بشرى ظاهر گردد . هرآينه به حسب امتزاج قوّت تدبير با قدرت اعمال و افعال در نشئهء عنصرى ، نفس را چهار حالت پديد آيد و در هر مرتبه به اسمى معروف و مذكور گردد .
اول ، مرتبهء نفس امّاره است . چون تدبير نفس در احوال و اعمال بر وجه نظام عقلى و قانون شرعى نباشد ملكه و قوّت نفس ، مقصور بر اظهار مقتضاى طبيعت حيوانى باشد كه جامع قواى معدنى و نباتى است با مدركات حواسّ ظاهر و باطن . هرآينه برين نسق