از مقامات تبدّل تا فنا * پايهپايه تا به درگاه خدا 76
از مقامات جلالش همه را رشك آيد * كه مقامش ز مقامات خود اعلا بيند 117
از وفاى حق تو بسته ديدهاى * اذكروكم اذكروا نشنيدهاى 144
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * زنهار از اين بيابان وين راه بىنهايت ، 97 325
استاد ازل چو نون ابروش كشيد * محراب نياز كرده زان اهل نظر 235
اسرار خرابات بهجز مست نداند * هشيار چه داند كه در اين كوى چه راز است 138
اسلام به ذات خود ندارد عيبى * عيبى كه در اوست از مسلمانى ماست 65
اسم اعظم بكند كار خود اى دل خوش باش * كه به تلبيس و حيل ديو مسلمان نشود 53
اعيان و قوى جمله ظهورات الهى است * آن پردهء تقليد كه شد كهنه دريده است 76
افتادگى آموز اگر طالب فيضى * هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است 67
افسوس دل افسانهء عشق است و ليكن * باقى به جمالت كه فسون است و فسانه 39
افغان ز دست دوست كه بربود هرچه هست * تا نقد دل ز ساعد سيمين به ضرب دست 125
افلاك و عناصر و مواليد اعضا * توحيد همين است و دگرها همه فن 104
اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را * به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را 358
اگر به كلبهء احزان من رسى روزى * درون سينه درآيد سپاه نور و حضور 191
اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى 250
اگرچه بادهپرستيم مست آن جاميم * اگرچه اشتر مستيم در قطار توييم 302
اگرچه روز فروشد ، صبوح فوت مكن * كه آفتاب برآيد ز جام ، باده بيار 83
اگرچه مُرغ زيرك بود حافظ در هوادارى * به تير غمزه صيدش كرد چشم آن كمانابرو 111
اگرچه موى ميانت به چون منى نرسد * خوش است خاطرم از فكر اين خيال دقيق 231
اگر در كوى قلّاشى مرا يكبار بارستى * مرا بر دل در اين عالم همه دشوار خارستى 309
اگر روى و خطش بينى تو بىشك * بدانى وحدت و كثرت يكايك 366
اگر ز مردم هشيارى اى نصيحتگوى * سخن به خاك ميفكن چرا كه من مستم 260
اگر سالكى محرم راز گشت * نبندند بر وى در بازگشت 254
اگر شرابخورى جرعهاى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك 120
اگر عاشقى خواهى آموختن * به مردن فرج يا بى از سوختن 289
اگر عنقا ز بىبرگى بميرد * شكار از چنگ گنجشكان نگيرد 272
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٣٥