از در اهل صفا روى مگردان اى دل * هركه دور است از اين در به هوا نزديك است 292
از در صلح آمدهاى يا خلاف * با قدم خوف روم يا رجا ؟ 295
از دست غيبت تو شكايت نمىكنم * تا نيست غيبتى نبود لذّت حضور 400
از دست و زبان كه برآيد * كز عهدهء شكرش به درآيد 332
از دلم عشق تو اندوه جهان بردارد * نور حق چون برسد ظلمت باطل برود 240
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد * دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود 49 ، 293
از ديده قدم طواف كوى تو كنم * تا حجّ پيادهاى به سوى تو كنم 168
از روى دلافروز تو اى شمع چگل * خوش پرتو نورى است درين خانهء دل 15
از سَرو و مَه چه گويى اى مجمع نكويى * تو ماه مُشكبويى تو سرو سيمساقى 262
از سر هستى دگر با شاهد عهد شباب * رجعتى مىخواستم ليكن طلاق افتاده بود 181
از سينه صداى ارغنون مىآيد * وز ديده بهجاى اشك خون مىآيد 59
از شراب عشق جانان مست شو * كآنچه عقلت مىبرد شرّ است و آب 336
از شرم تو شاخ گل سرپيش درافكنده * وز زارى من بلبل وامانده شد از زارى 166
از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام 227
از صفاى مى و لطافت شام * درهم آميخت رنگ جام و مدام 5
از طالب وصل بشنو اين حرف طلب * كو مى نبرد به غير طا هيچ به لب 175
از طعنهء رقيب نگردد عيار كم * چون زر اگر برند مرا در دهان گاز 277
از " ظا " ى ظلال حق خطت كرده ظهور * زانرو ، زِ خطت حسن تو را بيم جفاست 391
از ظلّ سر زلف تو اى ماه لقاست * هرگه كه خسوف مه به رويت پيداست 391
از عادت و رسم اهل تقليد * چون شكر كنم كه باز رستم 35
از قرب تو مستم و ز هستيم خبر نيست * مستم ز غم عشق و چو من مست دگر نيست 306
از كاف كلام است عيان جمله حروف * بر كاف كس است خلق و امرش موقوف 189
از كجا آمدهام آمدنم بهر چه بود * به كجا مىروم آخر ننمايى وطنم 69
از كجا برداشته اول ز بغدادِ طلب * در كجا در وادى تجريد امكان ديدهاند 360
از كعبهء جانان چو نديديم نشانى * از كعبهء ظاهر ره خمّار گرفتيم 202
ازل آنجا ابد بينى ابد آنجا ازل يا بى * ز نور تابش كيهان ببينى تابش كانى 49
از مبدأ رحمتم نويدى برسيد * كان راء رحيم است كه روح تو دميد 313
اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 434
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٤٣٤