تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
از در اهل صفا روى مگردان اى دل * هركه دور است از اين در به هوا نزديك است 292 از در صلح آمده‌اى يا خلاف * با قدم خوف روم يا رجا ؟ 295 از دست غيبت تو شكايت نمىكنم * تا نيست غيبتى نبود لذّت حضور 400 از دست و زبان كه برآيد * كز عهدهء شكرش به درآيد 332 از دلم عشق تو اندوه جهان بردارد * نور حق چون برسد ظلمت باطل برود 240 از دم صبح ازل تا آخر شام ابد * دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود 49 ، 293 از ديده قدم طواف كوى تو كنم * تا حجّ پياده‌اى به سوى تو كنم 168 از روى دل‌افروز تو اى شمع چگل * خوش پرتو نورى است درين خانهء دل 15 از سَرو و مَه چه گويى اى مجمع نكويى * تو ماه مُشك‌بويى تو سرو سيم‌ساقى 262 از سر هستى دگر با شاهد عهد شباب * رجعتى مىخواستم ليكن طلاق افتاده بود 181 از سينه صداى ارغنون مىآيد * وز ديده به‌جاى اشك خون مىآيد 59 از شراب عشق جانان مست شو * كآنچه عقلت مىبرد شرّ است و آب 336 از شرم تو شاخ گل سرپيش درافكنده * وز زارى من بلبل وامانده شد از زارى 166 از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام 227 از صفاى مى و لطافت شام * درهم آميخت رنگ جام و مدام 5 از طالب وصل بشنو اين حرف طلب * كو مى نبرد به غير طا هيچ به لب 175 از طعنهء رقيب نگردد عيار كم * چون زر اگر برند مرا در دهان گاز 277 از " ظا " ى ظلال حق خطت كرده ظهور * زان‌رو ، زِ خطت حسن تو را بيم جفاست 391 از ظلّ سر زلف تو اى ماه لقاست * هرگه كه خسوف مه به رويت پيداست 391 از عادت و رسم اهل تقليد * چون شكر كنم كه باز رستم 35 از قرب تو مستم و ز هستيم خبر نيست * مستم ز غم عشق و چو من مست دگر نيست 306 از كاف كلام است عيان جمله حروف * بر كاف كس است خلق و امرش موقوف 189 از كجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود * به كجا مىروم آخر ننمايى وطنم 69 از كجا برداشته اول ز بغدادِ طلب * در كجا در وادى تجريد امكان ديده‌اند 360 از كعبهء جانان چو نديديم نشانى * از كعبهء ظاهر ره خمّار گرفتيم 202 ازل آنجا ابد بينى ابد آنجا ازل يا بى * ز نور تابش كيهان ببينى تابش كانى 49 از مبدأ رحمتم نويدى برسيد * كان راء رحيم است كه روح تو دميد 313