5 . فهرست اشعار فارسى
آب حيوان اگر اين است كه دارد لب دوست * روشن است اينكه خضر بهره سرابى دارد 69
آتش است اين بانگ ناى و نيست باد * هركه اين آتش ندارد نيست باد 243
آتشى در درون جانم زد * سوزشى در ميان سينه فكند 125
آخر به زكات تندرستى * فرياد دلشكستگان رس 349
آخر نگاهى باز كن وقتى كه بر ما بگذرى * گر كبر منعت مىكند كز دوستان يادآورى 186
آدم چو صراحى بود و روح چو مى * قالب چو نى و روان صدايى در نى 294
آدمى در عالم خاكى نمىآيد به دست * عالمى ديگر ببايد ساخت وز نو آدمى 276
آدمى مخفى است در زير زبان * اين زبان پرده است بر درگاه جان 134
آرزو مىكندم شمعصفت پيش وجودت * كه سراپاى بسوزند من بىسروپا را 300
آزاده شوم به جامى از هستى خويش * و اندوه جهان ز جان غمگين ببرد 73
آز بگذار و پادشاهى كن * گردن بىطمع بلند بود 57
آسودهدلى و عشق يار است عجب * آسايش عشق را فنا مىگويم 16
آفتاب عاشقان روى تو بس * قبلهء سرگشتگان كوى تو بس 201
آفرين بر زبان شيرينت * كاين همه شور در جهان انداخت 163
آلودگى خرقه خرابى جهان است * كو راهروى اهل دلى پاكسرشتى 66
آلوده به طوف كعبهاى ديده مرو * پاكيزه ز اشك عزم ديدار كنى 397
آمد آوازى به گوش جانم از جانان ما * ما بر آن آواز تا اكنون نهادستيم گوش 197
آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد * تا نگويند حريفان كه چرا دورى كرد 69