تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصطلاحات صوفيان ( متن كامل رساله مرآت عشاق ) ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
دور خود كه نقطهء وحدت ذاتيّه بود ، بالضّروره به زودى عايد گردد و در قوس امكان به حركات منتظم كوكب درّى نفس داير شده ، باز به قوس وجوب لاحق شود و الّا كواكب متحيّرهء نفوس ناقصه در درجات رجوع به حضيض نقصان سال‌ها بازماند و بعد از قطع بعد امكانى به قدر مقدّرى از ارادت سبحانى به مبدأ رجوع عروج كند و در سمت حركات وجودى خود متوجه استقامت گردد :
" أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ ؟ "
[ 25 ] برين تقدير ، طالب كمال نفس و سالك معارج قدس را در حين رجوع بر مراتب تطوّرات و عروج بر منازل و مدارج ظهورات به اقتضاى آثار و احكام صفات سبعهء ذاتيّه ، البتّه عبورى و عثورى بر هفت طور از اطوار قلبيّه اتفاق افتد . چون حركات سالك در طى مقامات بر نظم طبيعى و بر نسق سير و نزول واقعى دست دهد و آن اطوار را به اصطلاح اين طايفه " اطوار سبعهء قلبيّه " گويند و سالك عارف در هر طورى و در هر مقام ظهورى به صفتى از صفات سبعهء الهيّه منظور گردد و ترقّيات نفس عارفان در قطع قوس امكان از فلك وجود از روى كشف و شهود به چنين سيران و گذار بر عين اطوار موقوف است و به ترتيب ترقّيات سالك در مراتب ، شرح هر طورى برحسب توالى حركات در دايرهء هستى و شهود به تفصيل ايراد مىيابد ؛ چرا كه معرفت آن اطوار موقوف عليه معرفت اصطلاحات فن توحيد است و اصول كلمات متداول سالكان است در حال گفت و شنيد :
" إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعِيدُ "
[ 26 ] ،
" وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ "
[ 27 ] . اما طور اول طور قالبى است ؛ و اين مرتبه به منزلت خاتمت كتاب آسمانى است و آخرين مظاهر امكانى به حسب نزول معنى مطلق بر منازل وجود مكوّنات و به حسب صعود بر مراتب [ مدارج ] [ 28 ] كمالات و معارج سعادات . اول مرحلهء توجه نفس است به اوج فلك هدايات از حضيض نزول به نهايت درجات كائنات ، و اين‌طور عبارت است از مرتبهء ظهور به معنى مطلق به صور اعيان خارجيّه در طبيعت عنصرى و در حالت تلبّس هياكل انسى است به افعال و اعمال متناسبه در همين نشئهء بشرى و مىتواند كه اين معنى در نفسى به ظهور رسد كه متقلّد احكام الهى باشد يا آنكه مطلقا متقيّد به نواميس انبيا - عليهم السّلام - در اوامر و نواهى نباشد ؛ چرا كه ظهور نفس ناطقه در ابدان طيّبه و خبيثه تابع مزاج است . بيت :
نُسخهء حرز كردگار است اين * بس طلسم بزرگوار است اين