ثابته و حروف عاليه و ماهيّات بسيطه و صور علميّه گويند ؛ و تمايز معنى و صورت درين موطن چنانچه گذشت ، اعتبار عقلى باشد . اما بعد ازين مرتبه در جميع اعيان كائنات به اعتبار صور جزئيه و معانى متباينه تمايز حقيقى پديد شود و همچنين چون تحقّق حقايق كونيّه به ظهور اين معنى است كه ذات احديّت در مجالى اسما و صفات ذاتيّه جلوهگر گردد و هرچه در قوّت باشد به فعل آيد ، بعد از مرتبهء ظهور صور علميّه و اعيان ثابته ، ظهور معنى البتّه در صورتى لازم باشد كه تفصيل معانى متعدّده از هريك اسم و صفتى در آن صورت جمعيّت ، مشهود ديدهء شهود گردد و آن صورت ، مرآت آن معانى قدسيّه و اسرار كليّه باشد و اين مرتبهء معنى را در ظهور وجود ، " عالم ارواح " و " عالم ملكوت " و " عالم غيب " و " عالم امر " خوانند و آن معانى قدسيّه را درين موطن به " ارواح قدس " و " ملايكهء مقرّبين " و " عقول مجرّده " نامند . و اين مرتبهء ثالث از مراتب ستّ است و عالم دوم از عوالم خمس و مظاهر وجود . بيت :
ساكنان حرم ستر عفاف ملكوت * با من خاكنشين ساغر و پيمانه زدند
[ 19 ]
و همچنين درين حقايق و معانى مجرّدهء ارواح مقدّسه دو اعتبار جارى است : يكى اعتبار تجرّد ذاتى آن اعيان از قيود و رسوم تعلّق به ظلمات عالم امكان ، و به اعتبار آن تجرّد ، آن معانى قدسيّه را " عقول " گويند و به همين اعتبار ، آن اعيان در سلك حقايق جبروتى منسلك باشد . و يك اعتبار ديگر تقييد آن معانى است به ملابس كسوت امكان و به مجاورت ظلمت و كثافت اكوان . هرآينه جهت تكميل دايرهء وجود و تحصيل جامعيّت در مجالى شهود ، آن حقايق مجرّده را تعلّق تدبير به فعل و تأثير در مادون مرتبهء خود لازم است و به اين اعتبارات آن اعيان ثابته از مظاهر عالم ملكوت باشند و چون آن جواهر قدسيّه را در نعت ، تقدّس نبود ، هيچ مناسبتى به عالم ظلمات و اجسام كثيفهء هيولانى نيست . بيشتر از آنكه تعلّق آن اعيان به اجرام مظلمه ظاهر گردد ، اولا به صورت اعيان لطيفه و اشباح نوريّهء شريفه و در اجساد برزخيّه و هياكل نوريّه جلوهنما شوند و به واسطهء آن اشباح و امثال ، ايشان را مناسبتى با صور هيولانى و هيآت ظلمانى پيدا گردد ، چرا كه آن مثل نوريّه و اشباح لطيفه حكم مراياى مصقوله دارند كه لطائف عالم ارواح و كثايف اشباح هريك بر وجهى در آن آينه متمثّل گردد و آن اعيان را نفوس منطبعه و مثل نوريّه و اجساد برزخيّه گويند و آن مرتبه را " عالم مثال " و " عالم برزخ " و " خيال " گويند و تغاير ميان اين مرتبه و عالم ملكوت ، اعتبار عقلى باشد ؛ چرا كه آن ، جملهء اعيان مجرّده و