سر مىنهند پيش خطت عارفان پارس * بيتى مگر ز گفتهء سعدى نبشتهاى
( سعدى )
خط مشكبوى و خالت به مناسبت تو گويى * قلم غبار مىرفت و فروچكيده خالى
( سعدى )
نكونام و صاحبدل و حقپرست * خط عارضش خوشتر از خطّ دست
( سعدى )
( [ 17 ] ) . شبسترى
( [ 18 ] ) . موى خطّ سبزروى را گويند ؛ و با وجود آنكه در اصطلاح قلم نسخ ، نسخهء حسن مىكند و چنين است كه از سواد و نقاوت مراتب ، انواع خطوط ياقوتين ، محقّق مىگردد و سوختگان سوداى عشق دانند كه نقطهء خال و حسن خطّ صحيفهء جمال است و از اين دو نازنين به دفع چشمزخم بد بر صحيفهء رخسار از عنبر تر خالى نهند . ثانيا اگر خط موجب نقص بودى ، بايستى كه اشرف موجودات به كتابت التفات ننمودى و در مقامى كه شير مىدانند ، به خطّ و خال احتياج دارند و اهل توحيد گفتهاند كه : بر دلى كه نقش لوح محفوظى پوشيده نبود ، نقش خط چگونه پوشيده بود ؟ ( پوشنجى ، قواعد العرفاء و آداب الشعراء ، ص 224 ) .
علم غيب الغيب ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 10 ضميمه ) .
آمد خط سياه به لالايى رُخت * وين نيز منصبى است كه لالاش عنبر است
( ظهير فاريابى )
( [ 19 ] ) . شبسترى
( [ 20 ] ) . عبارت است از عالم برزخ ( كاشانى ، اصطلاحات صوفيه ، ضميمهء 354 ؛ عراقى ، اصطلاحات صوفيه ، ص 570 ) .
لوح محفوظ است كه مراد از سواد اعظم كه جاى برآمد هر دو عالم است ؛ و خط كه ميان آفتاب و دوزخ حايل است كه برزخ است ( دارابى ، لطيفهء غيبى ، 9 ضميمه ) .
اى نقطهء سياهى بالاى خطّ سبزش * خوش دانهاى و ليكن بس بر كنار دامى
( سعدى )
درختان نارنج را سايه بر وى * چو در چشم عاشق خط سبز دلبر
( خاقانى )